شروع کنید

ورای دوگانگی چیست و چگونه به ورای دوگانگی ها برویم؟

ورای دوگانگی چیست و چگونه به ورای دوگانگی ها برویم؟

چگونه به ورای دوگانگی ها برویم؟

 

ورای دوگانگی اینگونه تعریف می شود، زمانی که بر اولویت های خودداوری(قضاوت)، درست و غلط، خوب و بد، موفقیت و شکست، غلبه می کنیم بخش های گمشده و آسیب دیده ی وجودمان را  درمان می کنیم. زیرا حقیقت ورای تمام قطبیت هاست.

به عبارت دیگر زمانی که اولویت وجود ما بر پایه های قضاوت هایی که از دوگانگی می آید که شامل خوب و بد ، شب و روز ،زشت و زیبا، موفقیت و شکست ، بهشت و جهنم، مرد و زن، زشت و زیبا  و…. هست ، این قضاوت یا پیش داوری ها ما را بسیار محدود خواهد کرد و در این آگاهی محدود ما نمی توانیم بخش های محدود شده و آسیب دیده مان را که در طی سالها زخمی شده را درمان کنیم چون فضا کافی و آگاهی لازم وجود ندارد.

 ولی زمانی که آگاهی مان توسعه پیدا می کند و با پذیرش عمیق وجودمان به ورای این دوگانگی ها میرویم ،کُل برای ما در دسترس خواهد بود و در این حالت دیگر ما بخش های آسیب دیده مان را به عمق ناخودآگاهی نمی فرستیم تا از مواجه شدن با آنها فرار کنیم بلکه اجازه میدهیم بالا بیایند و وارد اتاق نشیمن(خودآگاهی) شوند و هر بار که این حالت را با شهامت کافی تمرین کنیم بخش های آسیب دیده مان کم کم درمان میشوند و از شدت رنج ها کاسته میشود و به مرور شفا پیدا می کنیم.

ورای دوگانگی چیست ؟

 

برای کنترل استرس و اضطرابی که از فکر کردن به چیزی شروع میشود به چه صورت می توانیم کنترلش کنیم؟

 

بهتر هست به جای کنترل کردن افکار ابتدا درک شان کنیم یعنی بدانیم زمانی که تمام کنترل زندگی مان را به ذهن میدهیم و ناخودآگاه عمل می کنیم. در چرخه دوگانگی ها اسیر خواهیم بود و چطور بتوانیم این روند رو تغییر دهیم ؟

نیاز هست که از ناخودآگاهی به سمت خودآگاهی حرکت کنیم، مشغول انجام هر کاری که هستیم و افکاری که به سمت مان می آید را ناظر و شاهد باشیم و بدانیم اینها افکاری گذرا هستند که می آیند و میروند و خودمان را با افکار گذرا هویت ندهیم ،بلکه خودمان را آن خویش همیشه حاضر و ناظر بدانیم که ورای تمامی حالات و فرم هاست. در صورتی که به این نکته آگاه شویم، به ورای افکار میرویم و کیفیت زندگی مان بسیار بالا خواهد رفت و احساس سرور خواهیم داشت بدون دلیل خاصی. چون آن کیفیت از عمق وجود می آید و محدود به شرایط و وقایع نیست.

برای کنترل استرس و اضطراب که از فکر کردن به چیزی شروع میشود به چه صورت کنترلش کنیم؟

 

کریشنامورتی معلم معنوی می گوید:

 

حالت کنونی انسان نشانگر و نتیجه تاثیرات بیولوژیک، شرایط اجتماعی، محیطی، آب و هوایی، تغذیه ای و چیزهای دیگر در طول هزاران سال است. این هم نسبتا قابل فهم است. شما توسط مواد غذایی که میخورید. روزنامه ای که می خوانید، بوسیله همسرتان، همسایه تان، سیاستمداران،رادیو، تلویزیون و هزاران چیز دیگر تحت تاثیر قرار می گیرید. شما مدام از راههای مختلف، نه تنها به صورت خودآگاه، بلکه بطور ناخوآگاه مورد هجوم این تاثیرات هستید.

 

اما سوالی که پیش می آید:

پرسشگر:

من تلاش ميكنم كه به دنبال انرژيهاى مثبت بدوم اما گاهى از پاى مى افتم و اين سراسيمگى جانکاه است، راه چاره چیست؟

 

جواب:

 

در اینجا، مطلب صرفا به معنای دوگانگی ها(مثبت و منفی )نیست. بلکه اشاره به تاثیرات محیطی ،آموزش ها و غیره بر روان جمعی بشر دارد که همین سبب شده ذهن آگاهی و حقیقت وجودی انسان ها کمرنگ شود و ناخودآگاه بیشتر موارد را کنترل کند. در مورد انرژی های مثبت و منفی ما نمی توانیم صرفا یک بخش را برداریم و بخش دیگر را دور بیندازیم. مثلا نمی توانیم بگوییم، من فقط روز را انتخاب می کنم و شب را کنار می گذارم. اینها در کنار هم لازم هستند برای حفظ و تعادل نیرو و انرژی ها، بنابراین پذیرش دوگانگی ها در کنار هم ابتدا سبب تعادل میشود و در نهایت در حالت بودن و حضور محض هست که انسان در مرکز وجودی اش قرار میگیرد و به ورای دوگانگی میرود و این سرور حقیقی هست بدون تاثیر از دوگانگی ها.

تاثیرات بیولوژیک، شرایط اجتماعی بر انسان

 

 

نکته:

 

اجازه ندهید ذهنتان به بهانه ناراحتی و مشكل فعلی تان از شما یک مظلوم و قربانی بسازد. احساس تاسف برای خود و بازگویی ماجراها برای دیگران،شما را در چرخه تكرار، اسير نگاه می دارد. به فراتر از رنج و شادی هایتان نظری بیندازید. جایی که ورای دوگانگی هاست و دستخوش تغییر بر حسب شرایط نیست و آن حقیقت شماست.

 

خودآگاه بودن و حضور

 

یک انسان بخشی از وجود کُل هست و نباید خودش را از دیگران جدا بپندارد. این جدایی را ذهن و شرطی شدگی های و آموزشها به وجود می آورند که ایگو یا نَفْس تقویت میشود و اگر انسان به کسی یا چیزی ضربه ای بزند و یا شخص یا موجودی را نابود کند و یا بکشد. در حقیقت قسمتی از وجود خودش را میکشد و این انرژی تاریک که ایجاد کرده ،خود شخص انجام دهنده را دنبال می کند و به سمتش برمیگردد و اجازه نمیدهد که طعم آرامش و عشق را در زندگی بچشد و تا زمانی که تسویه شود و زنجیره ایجاد شده از بین برود،باقی می ماند.

و در نهایت ، برای اینکه در زندگی از نظر درونی و معنوی بتوانیم روبه جلو حرکت کنیم نیاز هست  که ابتدا روشنایی و تاریکی را در کنار هم بپذیریم و بعد از این چرخه نیز فراتر برویم تا بتونیم ورای دوگانگی را ببینیم و درک کنیم.

بخشی از وجود کُل

 

عیسی مسیح می گوید:

 

تعداد بسياری فرا خوانده شدند

اما شمار اندكی برگزيده شدند

از هزاران تنی كه به دنبال ” آن ” هستند،

 يكی ” آن ” را می‌يابد

و از هزاران تنی كه ” آن ” را می‌يابد،

 يكي ” آن ” را دنبال می كند

و از هزاران تنی كه ” آن ” را دنبال می كند،

 يكی متعلق به ” آن ” است.

 

یعنی: افراد بسیاری در دنیا به دنبال یافتن ماهیت حقیقی خودشان هستند معمولا به صورت ناخودآگاه و وارد راه طریقت و خودشناسی میشوند و تا حد خوبی پیش میروند و خیلی ها در این راه خسته میشوند و مجدد در خواب دوگانگی ها فرو میروند و فقط افرادی که آماده هستند که مُردن و تسلیم نَفْس را  قبل از مرگ جسمی تجربه کنند به حقیقت وجودی شان بیدار میشوند.

به همین دلیل هست که تعداد افرادی که در این راه موفق میشوند،پرده های ذهن را کنار بزنند و به ورای ذهن و بدن شان بروند. کم هست.چون این مورد نیازمند قربانی کامل نَفْس(ایگو) است و زمانی که نَفْسی نباشد، خب طبیعی هست که وجود حقیقی مان را خواهیم شناخت و من شخصی دیگر وجود نخواهد داشت. و با کُل یگانه می شویم و این جشن و سرور حقیقی است.

 

اوشو معلم معنوی در مورد عشق می گوید:

هرچه عشق عمیق تر می شود

 دو نفر کمتر از هم جدا هستند

و بیشتر حالت یک فرد واحد را پیدا می کنند

و آنگاه نقطه ای فرا می رسد

که آنان فقط به ظاهر دو نفر هستند

در باطن یکی گشته اند

و به ورای دوگانگی رسیده اند.

اوشو معلم معنوی در مورد عشق می گوید:

 

متفکر و  فکر کننده

 

لحظه‌ای که ببینید که هیچ متفکری جدای از فکر وجود ندارد ,

که فقط فکر آنجا است , آنگاه همه انتخاب از میان برداشته می‌شود ,

این‌طور نیست؟ بعبارتی دیگر , اگر فقط فکر وجود دارد ,

و نه ترجمه فکر , آنگاه هیچ عینیتی وجود ندارد که بگوید

من این فکر را انتخاب خواهم کرد و دیگری را رد می‌کنم ,

هیچ مترجمی وجود ندارد , هیچ تفسیر کننده‌ای , هیچ قضاوتی

و …. وجود ندارد. آنگاه هیچ تنشی میان متفکر و فکر وجود ندارد

و بنابراین ذهن دیگر پچ‌پچ نمی‌کند و دیگر در حواس پرتی کلام گرفتار نمی‌شود.

آنگاه هر لحظه‌ای از فکر به لحظه‌ای مهم تبدیل می‌شود.

و اگر انسان هنوز هم عمیق‌تر برود , او خواهد یافت

که ذهن بسیار ساکت می‌شود.

متفکر و فکر کننده

 

نور

 

همه بُعدها را اگر دریابی، به نور خواهی رسید.

اگر یک بُعد را مرکز توجه قرار دهی، در تاریکی خواهی ماند.

فقدان افکار به معنای یک فضای خالی نیست.

چیزی هست که آن فضا را درمی یابد.

دانش و جهل جنبه های دوگانه “ذهن” هستند.

اما “خویشتن”ورای این دوگانگی است. نور محض است.

“خویشتن” با انجام دادن کاری بدست نمی آید.

باید خاموش بود و آنگونه که هستی باشی.

شهود بعد از پیروی کردن از آن معنا پیدا می کند نه قبل از آن.

زیبایی اش را در نخواهی یافت مگر آنکه  ریسک کنی.

به عبارت دیگر:

هیچ کس نمی‌تواند با تصور کردن اشکال نور به روشن ضمیری برسد.

این امر با آگاه شدن نسبت به تاریکی امکان پذیر است.

همه بُعدها را اگر دریابی، به نور خواهی رسید.

 

 

admin98 وب‌سایت
2 1 رای
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

2 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
احمد
احمد
1 سال قبل

بسیار‌حائز اهمیت است که سایت شما دقت در انتخاب متن از بیدار دلان دارید
موفق باشید و سپاس که با من هم‌اشتراک گذاشتید

2
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx