رنج و سعادت

هنگامی که رنج ها از حد می گذرند،
سعادت و شادی نزدیک میشود.
بنابراین ، هرگز تلاش نکن تا از رنج ها فرارکنی.
رنج ها میتوانند میعادگاه تو با شادی باشند.
ازآن ها اجتناب نکن، از میانشان عبورکن.
آن ها را دور نزن و از آنها هویت نگیر!
نگذار آنها تو را به پایین بکشانند
اگر تو بخواهی این رنج ها
پله ای میشوند رو به ملکوت…
رنج میتواند نَفْس تو را بسوزاند و نابود کند
به شرط اینکه این انتخاب درونی تو باشد!
اما هیچ چیز توان نابود ساختن تو را ندارد.
تنها چیزی که دراین میان می سوزد
و نابود می شود، خرت و پرت ها و
آشغال هایی ست که بیهوده جمع شان کرده ای.
آنچه که می سوزد و نابود می شود ،
چیزی است که تو نیستی . بگذار بسوزد .
با سوختن آن است که درمی یابی تو نیستی که
میسوزی با سوختن آن است که تو بی مرگی
و جاودانگی خود را تجربه می کنی!!
چه چیز درست و چه چیز غلط است؟
بهطورکلی آنچه موجب رنج میشود غلط
و آنچه آن را از بین میبرد درست است.
بدن و ذهن محدود هستند و درنتیجه آسیبپذیرند.
آنها به حفاظت نیاز دارند که همین باعث ترس میشود.
تا زمانی که خودتان را با ذهن و بدن یکی بپندارید
محکوم به رنج کشیدن هستید،
استقلال و بینیازی خودتان را درک کنید و شاد باقی بمانید.
به شما میگویم که این رازِ سعادت است.
این اعتقاد که شما برای خوشبختی،
به چیزها و مردم وابسته هستید
به دلیل غفلت از ماهیت حقیقیتان است.
دانستن اینکه شما برای شاد بودن به چیزی
جز خودشناسی نیاز ندارید، خرد است.

رفتن به درون مرکز وجودی مان
دو پاسخ ممکن در خصوص رنج کشیدن وجود دارد:
یک بیرون رفتن و جستجوی تسکین در چیزها،
اشیا، فعالیتها، روابط و وضعیتها
دو رفتن به درون به مرکز وجودیمان
اولی ممکن است
تسکین و آرامش موقت به همراه داشته باشد
اما دومی
منزلگاه سعادت و آرامشی پایدار و همیشگی است.







