سلوک به زبان ساده و عارفانه چه معنایی دارد؟
- 26 آبان 1400
- admin98
- یک نظر

کل سلوک چیزی نیست جز روند ناپدید شدن.فرد باید کم کم ناپدید شود،فرد باید موانعش را ذوب کند تا بتواند بی مرز شود. تو در ناپدیدی ، ناپدید نخواهی شد.در واقع به شکلی متناقض وقتی نیستی ،برای اولین بار وجود خواهی داشت.زیرا در این صورت کل خواهی بود.این ستاره ها و این درختها و این پرنده ها،تمام آنچه که بوده و خواهد بود،جزئی از تو خواهد بود ؛تو اقیانوسی وسیع خواهی بود.سرور تنها در آن وسعت امکان پذیر است،آن بسطی که هیچ محدودیتی نمی شناسد.
سیر و سلوک درونی، شبیه پرواز پرنده در آسمان است، پرندهای پرواز میکند، او در آسمان جای پایی نمیگذارد، هیچ پرندهای نمیتواند رد پای پرنده دیگری را در آسمان بجوید.برای پرواز راه خودت را انتخاب کن…

حرکت به سمت خویشتن(معراج)
معراج چیزی نیست جز حرکت از خویشتن پَست بسوی خویشتن متعالی، دگرگونی ذهن و قلب،بدون آن هیچ تعالی و تکاملی نخواهد بود و چرخه رنج ادامه خواهد داشت.حتی اگر تمام قدرتهای ماورایی را داشته باشیم،این یک قانون است.
اینکه فکر کنیم حتما فرد در مسیر تمرینات معنوی خود باید تجربیات ماورایی داشته باشد و نبود آنها را نشانه عدم پیشرفت بدانیم، باوریست اشتباه.حتی بسیاری از قدیسین بزرگ و روشن ضمیران گذشته در مسیر سیر و سلوک خود تجربیات ماورایی نداشتند و در نهایت به روشن ضمیری دست یافتند.مرتبه ای که ورای محدودیتهاست.

سِرّ خود برتر یا آتمن(مرکز وجود)
بر اساس مکتب مولانا و صوفیگری اسلامی در قلب هر انسان چیزی به نام سِرّ نهفته است. رازی در قلب (یا مرکز وجود) ما شکل می گیرد و هر آنچه خلق میشود با این راز در ارتباط است. حتی طبقات مختلف آسمان هم به واسطه آن در گردشند. این راز در اختیار هر کسی قرار نمی گیرد. و تنها با (سیر و سلوک باطنی ) و ریاضت طولانی و کردار نیک می توان آن را به دست آورد. این همان رازی است که شاعر و عارف ترک، یونس عمر آن راچنین توصیف می کند:« در درون من خودی وجود دارد». فلسفه و عرفان هند این سِرّ را خود برتر یا آتمن نامیده است. تعبیر خودشناسی، (از دیدگاه عرفا و فرزانگان) در تمدن کلاسیک یونان، انسان را به شناخت خود پنهان در قلبشان فرا میخواند.
نگاه به درون
بیشتر آدمها در بیرون از بدن شان زندگی می کنند و افراد کمی در درونشان به دنبال کشف ناشناخته ها و فهمیدن اسرار قدرتهای درونی هستند. آشنایی با نیروها و توانمندیهای پنهان درونی آدمی ، نه تنها دلهره آور و نگران کننده نیست.بلکه نگاه بسته ما را به درک حقیقی از میزان بی نهایت توانایی نفوذ و تاثیر انسان در تمام جهان ها خواهد گشود. در این سلوک شگرف ،گام بگذارید تا به درک خویشتن نائل شوید.

دور ریختن هویت های جعلی
خودت را از زیر نقاب هایی که
شخصیت های کاذب برایت آورده اند،
نجات بده،
سالک باش و با سلوک خود،
خودت را از ناخود پاک کن.
سلوک، نه به جایی رفتن است
و نه به کسی دیگر تبدیل شدن،
بلکه سلوک،
من ها و هویت های جعلی
را به دور ریختن است!

نور خرد
طلای نابی که خداوند در معدنِ وجود بندگانش نهان کرده است،همان نورِ خِرَد است که باید آن را آزاد و به ظهور رساند .خِرَد، ذهن نیست، ذهن حباب پُرغبارِ رویِ خِرَد است.برای دستیابی به نورِ خِرَد، ذهنِ پُر قضاوت و ورّاج باید ساکت و متوقف شود تا نور به راحتی آزاد گردد.این تمام داستان سلوک است.

در راه سلوک روحانی چه مقدار باید به خوراک اهمیت داد؟
خوراک تا حدودی به مراقبه کمک میکند،ولی تمام آن نیست. فکر نکن که افکار و احساسات منفی فقط با غذای خام خوردن از بین خواهند رفت! غذای سالم و طبیعی همچون یک پشتیبان برای مراقبه است.غذا نمیتواند تو را موجودی روحانی سازد.ولی اگر موجودی روحانی باشی،عادات غذایی تو تغییر خواهند کرد.هر چیزی که بخوری تفاوت زیادی نخواهد داشت.میتوانی یک گیاهخوار باشی که بسیار بیرحم و خشن است و همچنین میتوانی گوشتخوار باشی و پُر از مهربانی و عشق.غذا تفاوت چندانی ایجاد نخواهد کرد.بلکه برعکس،نکتهای بسیار مهم باید به یاد سپرده شود.اگر خشن باشی و غذایت گیاهی باشد.آن وقت خشونت تو راهی دیگر برای بیانش پیدا میکند.این طبیعی است.زیرا گوشتخواری خشونتِ تو را آزاد میسازد.
بنابراین اگر بیشتر مراقبهگون شوی به طور خودکار بیشتر گیاهخوار خواهی شد.نیازی نیست زحمتی برایش بکشی و فقط وقتی چنین اتفاقی بیفتد که گیاهخواری توسط مراقبه برایت رخ بدهد،نه توسط دستکاریهای ذهنی،خوب است.ولی دستکاریهای ذهنی، مباحثه و عقلگرایی که گیاهخواری خوب است و به تو در راه روحانی کمک خواهد کرد ابداً فایده ندارد.طرز لباس پوشیدن ،خوراک ،عادات زندگی،روش تو،همه چیز تغییر خواهد کرد.ولی این تغییری اساسی نخواهد بود.تغییر اساسی در وجود تو خواهد بود و آنگاه همه چیز به دنبالش خواهد آمد.اگر برای مدت طولانی به مراقبه بپردازی،غیر ممکن خواهد بود که برای خوراک کسی را آزار بدهی.ناممکن است.

رهایی از دانستگی
آزادی چیزی نیست که سالک در پایان راه به آن رسد، بلکه باید از همان ابتدای راه با او باشد. زیرا راه سلوک با آزادی طی شدنی است. آزادی غایت آن نیست، ابتدای آن است.اگر تو ذهنی بسته داشته باشی.اگر پیشاپیش قضاوت هایت را کرده باشی و برداشت هایت را داشته باشی؛چه سلوکی، چه حرکتی، به کجا؟!
ابتدای سلوک، رهایی از برزخ دانستگی هاست.خلاصی از شرطی شدگی هاست.جز این باشد.سلوک یک توهّم است و هیچ حرکتی برای دریافت حقیقت صورت نگرفته است.

عارف را دو عید است
عید گذر از خود و عید جاری شدن در هستی
عنکبوت مگس را در تارهای خود اسیر میکند
تا عصاره شکار را در درون خود قدرت سازد.
عارف من ذهنی خود را با چرخ کهنه خود
و سلوک میبلعد تا از کنه خود، هستی را خارج کند.

سفر روحانی
هیچ چیز تا زمانی که درس لازم را به ما نیاموزد از ما دور نخواهد شد.زمانی که ناخشنودی خود را بی معنا ببینید از آن آزاد می شوید.کسی که پُر از دشمنی و کینه باشد،نمیتواند وارد سلوک روحانی شود.برای سفر روحانی به شاد بودن نیاز است.شادی درونی ات را بیدار گردان تا عشق در سراسر وجود و یاخته هایت زنده شود و آنگاه تو آزاد و رها هستی.

مردن پیش از مردن
باید دنیای زیر زمین را بارها و بارها تجربه کنیم تا از آن راه جوانه زدن را بیابیم.
مولانا می گوید:
بمیرید بمیرید در این عشق بمیرید
در این عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید
کز این خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید
که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بمیرید بمیرید به پیش شه زیبا
بر شاه چو مردید همه شاه و شهیرید
بمیرید بمیرید و زین ابر برآیید
چو زین ابر برآیید همه بدر منیرید
خموشید خموشید خموشی دم مرگست
هم از زندگیست اینک ز خاموش نفیرید
این شعر در خصوص مفهوم عرفانی “مردن پیش از مردن” است که یکی از مفاهیم مهم در اندیشه مولاناست.
مردن اول اشاره به جدایی از همه تعلقات دنیوی و وابستگی های نفسانی و بشری است که به معنای ورود به مرحله اول سلوک یعنی تبتل است. اما مردن دوم، مرگ واقعی و ختم زندگی است.

مولانا توصیه می کند:
از علایق دنیوی دست بردارید و به منبع عشق وصل شوید.پیش از آنکه زمان مرگ شما فرا برسد. یعنی تا در این دنیا هستید به حق اتصال یابید وگرنه همه انسانها با مرگ به او باز می گردند که این به خودی خود ارزشی ندارد. عارف آن کسی است که پیش از مرگ به اصل خویش باز می گردد و به او متصل میشود. اگر “مرگ عرفانی” برای انسان فانی اتفاق بیفتد.از تاریکی رها شد و عین نور می شود. به عبارت دیگر، انسان فانی بواسطه عشق الهی از وضعیت هبوط، که آدم با ارتکاب به گناه برای کل بشر به وجود آورد.خلاصی یافته و به اوج و صعود دست می یابد.







جالب