عشق حقیقی چیست و چه معنایی دارد؟و چطور آن را در قلب خود بیابیم؟
- 15 دی 1399
- admin98
- 2 نظر

عشق آنچه را كه محال به نظر می رسد ذوب می كند و از سر راه بر می دارد و محبت غیر ممكن را ممكن می سازد.محبت درمان معجزه آسای هر دردی است.مهربان بودن بسیار مهم تر از درست بودن است.كسی كه برای محبت حدودی قائل می شود از محبت هیچ نمی داند.خدا محبت است عشق آنچنان كه تاج بر سر می نهد به صلیب نیز می كشد.و چنانکه شما را می رویاند شاخ و برگ شما را هرس خواهد کرد.
آن با شما چنین رفتارها می کند تا به اسرار قلب خود معرفت یابید و بدین معرفت با قلب زندگی پیوند کنید و جزیی از آن شوید و تو نباید در محبت و بخشندگی ت تفاوت قائل شوی،بین انسانها،حیوانات و سایر موجودات،مثلا گربه ای را دوست داشته باشی و از سگ ها متنفر باشی. زیرا عشق همانند آفتاب و باران است و نگاه نمی کند تو چه چیز و یا چه کسی هستی می تابد و می بارد بر همه چیز و همه کس.
حضور و هستی
عشق یعنی کیفیتی ناب که تو از دیگری هیچ نمیخواهی. جایی که تو صرفاً بخاطر وجود دیگری خوشحالی و حضور و هستی دیگری به تو شادی میدهد.نه که کاری برایت انجام دهد، یا از لحاظ مالی و فیزیکی حامیات باشد، یا وسیلهای برای شادی و لذت تو باشد،تنها حضورش کافی است.وقتی در حضور کسی احساس لذت و شادی کنی، عشق وجود دارد. تو نمیخواهی از او بهرهبرداری کنی.لحظهای که شروع به استفاده کردن از او میکنی،عشق ناپدید میشود.
آنگاه این دیگر عشق نیست. فقط سیاستبازی است، حقهبازی است. سوء استفاده و بهرهبرداری است.در ظاهر از آن حرف میزنی، و پشت نمای عشق از او بهرهکشی میکنی. شهوتت را با نمایی از عشق میپوشانی.اگر از طریق یک نفر عشق را شناخته باشی، آن را برای همیشه شناختهای. آنگاه نیازی به له له زدن برای دیگری نیست. لازم نیست معشوقت را عوض کنی. همان یکی کافی است. بیشتر از کافی است. و با آن یکی قلب خشنود است و تو میتوانی کل هستی را مسرور کنی.
وحدت
راه ورود به عالَم وحدت” زیبایی، خِرَد،عشق، عدالت، رحمت، هستی، حیات، بخشندگی،همگی یک چیز واحدند. تنها زمانی دارای معانی متفاوتی می شوند که تو دست به تعریف آنها بزنی. زیرا تعریف کردن هر چیز،جدا کردن آن است.این یعنی؛ تعریف کردن، کثرت به بار می آورد.در مراقبه، ذهن تو، زبان به تعریف چیزی نمی گشاید.روی چیزی اسم نمی گذارد. قضاوت نمی کند. فقط مشاهده می کند.و دقیقاً از این روست که در مراقبه، کثرت خودخواسته محو و نابود می شود و تمایزات ذهنی از بین می روند و تو به لایه ی دیگری از آگاهی وارد می شوی.عالَمی که از آن به وحدت یاد می کنند.
وارستگی
افراد نابالغ، در عشقشان آزادی یکدیگر را از بین می برند، اسارت ایجاد می کنند،زندانی می کنند.اما افراد بالغ در عشق به یکدیگر کمک می کنند تا آزاد باشند.آنها به یکدیگر کمک می کنند تا انواع اسارت ها را از بین ببرند. و هنگامیکه عشق با آزادی جاری میشود زیبایی وجود دارد.وقتی با وابستگی و اسارت جاری می شود زشت میشود.در عشق معمولی تو به موضوع و کمیت آن وابسته میشوی، شروع میکنی به احساس حسادت، تصاحبگر میشوی و تصاحبگری و حسادت تو تمام عشق را زهرآگین میسازد. لحظهای که شروع کنی به تصاحب کردن معشوقت، عشق را منکر گشتهای، اعلام کردهای که عاشق نیست.عشق حقیقی فقط وقتی ممکن است که نه حسادتی در آن باشد و نه مالکیتی. این یعنی که آن وجود به وارستگی رسیده است.
تو عاشق آن شخص هستی ولی مالکیت را وانهادهای،حسادت را وانهادهای، نمیخواهی از او یک برده بسازی،به آزادی او احترام میگذاری،عشق تو یک زندان نمیشود.عاشقی ولی وارسته باقی میمانی.خیلی عاشقی ولی با این وجود نمیچسبی.

آن هنگام که ژرفنای قلب کسی را لمس می کنی او دیگر هرگز مثل قبل نخواهد بود.قسمتی از زندگی تو در آن قلب همواره خواهد زیست.
مهرورزی
اولین عنصر عشق واقعی، مهر ورزیدن است.جوهر مهر ورزیدن توانایی عرضه خوشحالی است.انسان میتواند برای شخص دیگر آفتاب باشد. انسان نمیتواند خوشحالی را عرضه کند ،مگر آنکه او را برای خودش داشته باشد. پس بنابراین با پذیرش خویشتن و یادگیری آنکه به خودتان عشق بورزید و خود را شفا دهید خانهای در باطن بسازید.یاد بگیرید چگونه حضور ذهن را به صورتی تمرین کنید که بتوانید لحظاتی از خوشحالی و سرور را برای خودتان بیافرینید.شما آنگاه چیزی برای عرضه به شخص دیگر دارید.
عشق وقتي مي آيد كه «من» و سايه هاي «من» نباشد.شاهرگ « من» ، خواست و اراده شخصي است پس اگر خواسته اي از خود نداشته باشيم و اراده و نظرِ ما اراده و نظر الهي باشد،آنگاه عشق ورزيدن آغاز ميگردد.غوغا مي كند ظاهر مي شود و در اين فوران نور، خداوند است كه آشكار ميشود و اين ماييم كه به او باز گشته ايم.

سلامتی
انسانهایی که نور محبت از وجود آنان می تراود خیلی کمتر از بقیه افراد،بیمار می شوند! فراموش نکن! دوست داشتن انسانها،نقطه پایانی است بر تمام رنجها! از همین امروز به شیشه عینکت رنگ محبت بزن!نظاره کن آثار شگرف آن را! یادت باشد! کسی که محبت ندارد،هیچ گاه وجود خداوند را احساس نخواهد کرد!ایمان، تنها عبادت کردن نیست!ایمان محبت است و عشق!عاشق باش تا عطر و بوی خداوند را بگیری.

تنها عشق همه چیز را شفا ميدهد دوستت دارم
اي هر آنچه در زندگيم هم اكنون جاري هستي متاسفم
اگر سر ستيزه با تو دارم و نا آگاهانه انگشت اشاره ام را به بيرون از خويش نشانه رفته ام حال آنكه اين ذهن ناخود آگاه من است كه بايد شفا يابد تا به منبع عشق كائنات متصل گردد مرا ببخش
كه نا آگاهانه تجارب، خاطرات و گذشته خود و نياكانانم را در درون خويش حمل كرده و يك خود توهمي و دروغين ساخته و آن را با الوهيت خويش اشتباه گرفته ام و مانع تابش پرتو خداوندي به زندگيم گرديده ام سپاسگزارم
كه هميشه به من امكان بازگشت به خويشتن را ميدهي مرا ياري ميكني تا به اين وسيله متوجه بشم كه بايد آگاهانه و عاشقانه از سر راه خدا و زندگي كنار روم تا او در من جاري گردد







چقدر زیبا بود ❤
سپاس از توجه شما