ذن چیست؟ پیام اصلی و اولیه ذن به چه موضوعی اشاره دارد؟
- 12 فروردین 1401
- admin98
- 4 نظر

ذن از تو مي خواهد كه از ذهن خارج شوی و به سرچشمه اصلی بيايی،چنين نيست كه ذن از كاربردهای انرژی موجود در ذهن آگاه نباشد، اما اگر تمام انرژی در سر استفاده شود ، هرگز از ابديت خودآگاه نخواهی شد … تو هرگز تجربه يكی شدن با كل را نخواهی شناخت . وقتی انرژی در مركز است و مي تپد، وقتی انرژی به هيچ جا نميرود، نه به سر، نه به قلب، بلكه درست در مركزی است كه قلب از آن انرژی ميگيرد و سر از آن انرژی می گيرد، وقتی انرژی در سرچشمه خويش مي تپد… اين يعني ذن…
ذن يعنی درست در سرچشمه نشستن و به هيچ جا نرفتن؛ در اينجا نيروی عظيمی بر ميخيزد ؛ تحول انرژی به نور و عشق، به زندگی وسيع تر، به مهر و شفقت و به خلاقيت صورت می گيرد. اين انرژی میتواند اشكال متعددی به خود بگيرد. اما ابتدا بايد بياموزی كه: چگونه در سرچشمه باشی. آنگاه منشاء تصميم می گيرد كه توان بالقوه تو چيست. می توانی در سرچشمه بيارامی و آن تو را مستقيماً به سوی توان بالقوه ات هدايت خواهد كرد.

پیام اصلی و اولیه «ذن»
خواهش و آرزویِ معنوی هم مثل هر آرزویِ دیگری وَهم آلوده است خودِ خواهش ، خواستن و آرزو وَهم آلود است، چون یک موضوع را بدیهی فرض کرده است که: «چیزی کم است» اما هیچ چیز کم نیست. وقتی مُسّلم بدانید چیزی کم است، در آرزویش به جستجوی آن بر می آیید سپس در تمام جهات به دنبال آن می گردید… ولی هر چه بیشتر بگردید، بیشتر از دست میدهید هر چه بیشتر سفر کنید تا آن را بیابید، از آن دورتر می شوید و ناامیدتر…
اما واقعیت کاملا برعکس است. شما به آن گمشده نمی رسید، چون شما خودتان همان هستید، از شما دور نیست، چنان نزدیک است که حتی کلمه «نزدیک» واژه درستی برای آن نیست. زیرا در نزدیکی هم نوعی فاصله هست!؟ آن گمشده دور نیست. در شما نَفَس می کشد… «آنجا» نیست ؛ همین جاست … بعدا نیست ؛ همین حالاست … و همیشه با شما بوده است… هر کس از همان آغاز یک بوداست، هر کس آیینه ایست که قابلیت منعکس کردن دارد. این پیام اصلی و اولیه «ذن» است و بزرگترین پیامی ست که به انسان داده شده است.

مثل معروف ذن می گوید:
زمانی که عاشق راهت باشی،
مقصد را فراموش خواهی کرد.

هدف واقعی ذن
دیدن پدیدهها همانگونه که هستند است ,
مشاهده پدیدهها همانگونه که هستند است ,
و وانهادن همهچیز همانگونه که میرود برود.
تمرین ذن برای باز کردن ذهن کوچک انسان
قبل از روشن شدگی است.
تو بدن نیستی
تو چشم هستی
زمانی که در روح بیدار شدی
شروع به دیدن میکنی…
آنوقت تو از بدن آزاد هستی…
انسان یک چشم میشود و
مابقی تنها گوشت و استخواناند،
هر چه که چشم تو بیند، تو آن هستی
مولانا

خود را به یاد بیاور
وقتی به این جهان میآیی، همچون لوحی سپید و یک تهی بودنِ باکره میآیی و سپس چیزها به تو اضافه میشوند و تو در آن چیزهای اضافی گم میشوی؛ تو با دانشی که انباشته کردهای،هویت میگیری،با شهرت و با ثروتی که به هم زدهای هم هویت میشوی.تو بیشتر و بیشتر با تمام چیزهایی که پس از تولدت برای تو روی داده هویت میگیری و کاملاً آنچه را که قبل از تولدت بودی فراموش میکنی.
اهل ذن میگویند:
به یاد بیاور که قبل از زاده شدنِ مادر و پدرت تو که بودی” نه حتی قبل از تولد خودت، بلکه قبل از زایش مادر و پدر! به یاد بیاور،
آن موقع تو که بودی؟
آن چهرهٔ اصیل تو است و دیدن آن چهره یعنی آزاد شدن از تمام رویاها و خواستهها و دیدن آن چهره، هدف تمام ادیان است و دیدن آن یعنی ملاقات خداوند.زیرا که خداوند مقصد نیست بلکه مبداء است.

از آشفتگی اجتناب کنید
ضربالمثلی قدیمی میگوید:
شکارچیای که در یک زمان به دنبال دو شکار باشد هیچ شکاری نخواهد کرد. زمانی که سعی داریم در یک زمان، گفتوگویی داشته باشیم، کتابی مطالعه کنیم و تلفن همراهمان را بررسی کنیم همین نکته اتفاق میافتد. ذن به ما میآموزد تا در یک زمان، یک کار را انجام دهیم، گویی که این مهمترین کار دنیاست؛ اگر این کار را به همین نحو انجام دهید، بیتردید، همینطور خواهد شد.

تایزن دشی مارو استاد ذن می گوید:
اینجا و اکنون” یک مفهوم کلیدی است….
آنچه مهم است لحظه حال است.
اكثر ما بجای اینکه کاملا به حرکات،
کلمات و اندیشه های لحظه ی حال خود
بپردازیم و دقیق باشیم، تمایل به اندیشیدن
توام با دلواپسی به گذشته و آینده داریم،
لازم است که در هر حرکت خود حضور
داشته باشیم. هشیاری بر اینجا و اکنون
درس اساسی “ذِن” است. به همین اندازه هم
شیوه ی نشستن (مراقبه) بدون هدف
و بدون میل به چنگ آوردن چیزی
تعلیم دیگری از ذن است.

تمرین:
وقتی که تمرین مدیتیشن ذن (Zen) میکنی ،تلاش نکن و فکرهایت را متوقف نکن. بگذار که از خود متوقف شوند. اگر چیزی وارد ذهنت شد،بگذار که وارد شود، و بگذار که بیرون برود. او مدت زیادی نخواهد ماند. وقتی که سعی کنی و فکرت را متوقف کنی ، معنایش این است که توسط آن ناراحت شدهای . با هیچ چیزی ناراحت نباش.با آن بمان،درخواستی نداشته باش
قبول یا ردش نکن،خوب یا بد تلقی اش نکن،شاهد و ناظر باش،او خود خواهد رفت.

خنده
خنده از ته دل، باعث ناپدید شدن ذهن می گردد.
کل راه و روش مقابله ذن بر این است
که انسان را به حالت بی ذهنی برساند.
خنده یکی از زیباترین راه ها برای
رسیدن به چنین وضعیتی است.

نکته:
اگر میتوانید در هر موقعیتی….
چه شادی و چه غم
چه سلامتی و چه بیماری
در ثروت و یا در فقر….
در آرامش،باشید و تعادل و توازن
درونتان بهم نخورد…..
پس شما در مراقبه حقیقی هستید
و این یکی از تعالیم مهم ذن است.

معصومیت
ذن ميگويد اگر دانش را كنار بگذاريد و دانش شامل همه چيز ميشود:
اسم شما، هويت شما،همه چيز،
زيرا ديگران اينها را به شما داده اند،باری اگر همه چيزهايي را كه ديگران به شما داده اند كنار بگذاريد،كيفيت كاملا متفاوتي را وارد زندگي خود خواهيد كرد بنام “معصوميت”
اين يعني مصلوب كردن نقاب شخصيت ظاهري، و به اين ترتيب معصوميت تو رستاخيز خواهد كرد،تو از نو كودک خواهي شد.

☯️ راه در ذن ☯️
کار را در یک زمان انجام دهید.
کارها را به آرامی و با ذکاوت انجام دهید.
عمیقا با مردم و طبیعت ارتباط برقرار کنید.
مدام مدیتیشن کنید.
سکوت را درک کنید.
از هیچ چیز توقع نداشته باشید.
از همه چیز سپاسگزار باشید.
بدون قضاوت، مشاهده کنید.
کمتر مصرف کنید، بیشتر خلق کنید.
ترس و هوس ها را رها کنید.
گوش دهید تا درک کنید، نه اینکه پاسخ دهید.
صبور و سخاوتمند باشید.
عمیقاً دوست داشته باشید.
به سادگی زندگی کنید.

بی بهانه نشستن
یک کوآنِ ذِن هست که می گوید:
«چند راهب (مانک) از مسیری می گذشتند. مردی را می بینند که روی تخته سنگی نشسته است و به دشت نگاه می کند. کنجکاو می شوند که مرد چه میکند. یکی از راهب ها می گوید او دارد به گوسفندانش فکر می کند. راهب دیگر می گوید خیر، او در فکر خانواده اش است. هر راهب چیزی میگوید و اختلاف بالا می گیرد. در نهایت تصمیم میگیرند از خود مرد بپرسند. وقتی از مرد علت را جویا می شوند جواب می دهد “هیچی، فقط اینجا نشستم”.»
این کلید مراقبه (مدیتیشن) است. شاید بی آلایش ترین و ساده ترین تعریف برای مراقبه «بی بهانه نشستن»

فصل پاییز
استادان ذن حالت مراقبه را فصل پاییز میخوانند.موسمی که تمام برگ های درخت میریزد و درخت کاملا عریان میشود.
اگر خودآگاهانه تمام افکار را دوربریزی، چون یک درخت بدون برگ میشوی.آن گاه بدونه هیچ پوششی در معرض باد و باران و ماه و خورشید قرار میگیری.در این عریان ساختن خود،ارتباطی با خدا برقرار میشود.این ارتباط همان عشق است.

اینجا و اکنون
استاد بزرگ ذن ؛ در بستر مرگ بود او اعلام کرد که تا شب بیشتر دوام نخواهد آورد بنابراین تمام پیروان ، سالکان و اقوام ، یکی پس از دیگری برای آخرین دیدار می آمدند اما یکی از شاگردان قدیمی ، وقتی که شنید استادش در حال مرگ است ، به سمت بازار دوید شخصی از او پرسید : استاد در کلبه اش می میرد و تو بجای عجله برای دیدارش ، به فروشگاه می روی !؟
شاگرد گفت : می دانم ، اما استادم عاشق کیک مخصوصی است . می روم تا آنرا برایش بخرم بالاخره آن کیک را تهیه کرد و به نزد استاد آمد گویی استاد چشم انتظار کسی بود و همه نگران بودند وقتی شاگردش رسید و او را دید ، گفت : خیلی عالی است ، بالاخره آمدی ؟ شاگرد از اینکه خواسته ی استادش را به موقع انجام داده است ، خوشحال بود استاد در حال احتضار ، کیک را بدست گرفت و با شادی گازی به آن زد و با لذت شروع به جویدن کرد . گویی کاملا مرگ را فراموش کرده بود !
لحظه حال
آنگاه شخصی از حاضرین پرسید : ای استاد گرامی ، آخرین پیام و تعلیم شما چیست ؟
دوست دارید چه چیزی را به ما آموزش دهید که ما به آن عمل کنیم ؟
استاد فقط لبخندی زد و گفت : آه … چه کیک خوشمزه ای و مُرد. این نمونه ی کامل فردی ست که در “اینجا و اکنون” زندگی می کند حتی مرگ هم به چشم او نمی آید حتی لحظه ی بعد و نگرانی آن ، برایش بی معنا ست تعلیم بزرگ او این بود :
در این لحظه ، کیک خوشمزه ای است اما ما دائما به خاطر زندگی در گذشته ی تمام شده و آینده ای مبهم ؛ از خوردن اش غافل می شویم و اینگونه است که هیچ گاه طعم شیرین و حقیقی کیک خوشمزه ی زندگی را نمی چشیم اگر بتوانی در همین لحظه ی جاری حضور داشته باشی ، واقعا همین برایت کافیست.

تعالیم ذن
همانگونه که وقتی آب را در ظرفی میریزیم،
به سرعت و بدون مقاومت به شکل ظرف در می آید،
اما ظرف نمیشود و با آن هویت نمیگیرد،
همانگونه نیز انسان خردمند با شرایط پیرامونش
وفق پیدا میکند، اما آگاهی و هشیاری اش را از دست نمیدهد.







سلام وقت بخیر؛ یه سوالی دارم، من متوجه نمیشم چه طوربزاری فکر بیاد وبره؟ وازطرفی به بی ذهنی رسید؟ چطوری مقاومت نکنی وجلوی فکر رو نگیری و شاهد باشی فقط؟ میشه راجب این موضوع بیشتر توضیح بدین؟
سلام وقت بخیر،برای این مورد شما ابتدا فقط مراقبه های ساده دم و بازدم انجام بدین مثل مراقبه ساده بی ذهنی که در سایت هم قرار داده شده و با کارکرد ذهن و افکار آشنا بشین و مشاهده شون کنید،بعد مدتی که با این روش آشنا شدین این حالت شاهد و ناظر بودن رو به کل زندگی تون بیارید،مثلا هنگام غذا خوردن یا راه رفتن و یا هر جای دیگه ای که هستید،زمانی که به یک باره افکار به سمت شما هجوم میارند به جای جنگیدن با افکار و واکنش ناخودآگاه داشتن، شاهد و ناظر جریان افکار باشید ،اجازه بدین بیان و برند و شما فقط یک ناظر صرف باشید و در لحظه حال حضور داشته باشید،وقتی با افکار نجنگید خود به خود ذهن ساکت میشه و به مرکز درون وصل میشه و در این حالت والاترین هشیاری ها در دستسر قرار میگیره.
ممنونم از راهنماییتون 🍀
سعیمو میکنم امیدوارم بتونم.
درود خواهش می کنم
با آرزوی موفقیت برای شما