شروع کنید

حکایت معنوی استاد ذن در بستر مرگ و بودن در لحظه حال

حکایت معنوی استاد ذن در بستر مرگ و بودن در لحظه حال

حکایت معنوی استاد ذن و بودن در لظحه حال

حکایت معنوی آموزنده ای وجود دارد که می تواند راهگشای بسیاری از افراد در شناخت بهتر خویشتن و ادامه راه معنوی شان باشد.استاد بزرگ ذن ؛ در بستر مرگ بود او اعلام کرد که تا شب بیشتر دوام نخواهد آورد بنابراین تمام پیروان ، سالکان و اقوام ، یکی پس از دیگری برای آخرین دیدار می آمدند اما یکی از شاگردان قدیمی ، وقتی که شنید استادش در حال مرگ است،به سمت بازار دوید.

حکایت معنوی استاد ذن در بستر مرگ
حکایت معنوی استاد ذن در بستر مرگ و بودن در اکنون و اینجا

شخصی از او پرسید : استاد در کلبه اش می میرد و تو بجای عجله برای دیدارش ، به فروشگاه می روی !؟

 شاگرد گفت:

می دانم ، اما استادم عاشق کیک مخصوصی است . می روم تا آنرا برایش بخرم بالاخره آن کیک را تهیه کرد و به نزد استاد آمد گویی استاد چشم انتظار کسی بود و همه نگران بودند. وقتی شاگردش رسید و او را دید ، گفت : خیلی عالی است ، بالاخره آمدی ؟ شاگرد از اینکه خواسته ی استادش را به موقع انجام داده است ، خوشحال بود. استاد در حال احتضار ، کیک را بدست گرفت و با شادی گازی به آن زد و با لذت شروع به جویدن کرد . گویی کاملا مرگ را فراموش کرده بود !

آنگاه شخصی از حاضرین پرسید : ای استاد گرامی ، آخرین پیام و تعلیم شما چیست ؟ دوست دارید چه چیزی را به ما آموزش دهید که ما به آن عمل کنیم؟

استاد فقط لبخندی زد و گفت : آه … چه کیک خوشمزه ای و از دنیا رفت

این نمونه ی کامل فردی ست که در اینجا و اکنون زندگی می کند.حتی مرگ هم به چشم او نمی آید حتی لحظه ی بعد و نگرانی آن ، برایش بی معنا ست.

بودن در لحظه حال

تعلیم بزرگ او این بود :

در این لحظه، کیک خوشمزه ای است اما ما دائما به خاطر زندگی در گذشته ی تمام شده و آینده ای مبهم ؛ از خوردنش غافل می شویم و اینگونه است که هیچ گاه طعم شیرین و حقیقی کیک خوشمزه ی زندگی را نمی چشیم اگر بتوانی در همین لحظه ی جاری حضور داشته باشی ، واقعا همین برایت کافیست.

admin98 وب‌سایت
5 1 رای
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

0 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx