کمال معنوی چیست؟ 60 راه و روش برای رسیدن به کمال معنوی
- 09 شهریور 1400
- admin98
- 2 نظر

1.کمال معنوی هنگامی است که دیگر در صدد این نیستید که دیگران را تغییر دهید و به جای آن روی تغییر خود متمرکز میشوید.
2.کمال معنوی هنگامی است که مردم را آنچنان که هستند بپذیرید.
3.کمال معنوی هنگامی است که بفهمید که هر کس از منظر دید خود در حق است.
4.کمال معنوی هنگامی است که یاد بگیرید رها کنید.
5.کمال معنوی هنگامی است که بتوانید در رابطهای از توقعات نَفْس بگذرید و محض خاطر عشق حضور داشته باشید.
6.کمال معنوی هنگامی است که بفهمید که هر چه میکنید برای صلح و آرامش خویش میکنید.
7.کمال معنوی هنگامی است که دیگر به دنیا اثبات نکنید که چقدر عاقل هستید.
8.کمال معنوی هنگامی است که به دنبال تأیید گرفتن از دیگران نباشید.
9.کمال معنوی هنگامی است که دیگر خود را با دیگران مقایسه نکنید.
10.کمال معنوی هنگامی است که با خودتان در صلح باشید.
11.کمال معنوی هنگامی است که بتوانید تفاوت میان نیاز و خواسته را درک کنید و قادر باشید خواستههای تای نَفْسانی و بی ارزش را رها کنید.
12.کمال معنوی را هنگامی به دست میآورید که دیگر براى شادمانی به چیزی یا کسی نچسبید و درونا شادمان باشید.

13.تجربه ها برای رشد و کمال روح لازم می باشند،می توانید آنها را به تعویق بیندازید اما نمی توانید جلوی آنها را بگیرید با آنها روبرو گردید تا به سوی آگاهی و حضور بیشتر رهسپار گردید.
14.به صدای ذهنت گوش کن! به تمام خوش آمدن ها و بد آمدن ها،به بیقراری هایت به قضاوت ها فقط گوش کن بی طرف باش،در مقابل آن ها هنگامی که صدای ذهنت را شنیدی گامی بزرگ برای رسیدن به آن سوی فکر و رسیدن به آرامش و کمال برداشتی.
15. مسیر کمال
هر فردی که وارد زندگی ات میشود،بخشی از مسیر کمال را به تو نشان خواهد داد.هیچ انسانی برای تو بد یا خوب مطلق نیست،بلکه همگان نمایاننده نور و تاریکی های درون خودت هستند.می آیند تا درسی بدهند و یا درسی بگیرند و نکته ای را به تو گوشزد کنند.تا بتوانی بهتر خود و وجودت را بشناسی و در نهایت به طبیعت واقعی خود برگردی و نسبت به خویش بیدار شوی.

16.عشق ورزیدن به هستی همان عبادت است،تو باید کیفیت عشق خود را توسعه دهی. باید آن را بیشتر و بیشتر منتشر نمائی؛ بی قید وشرط،بدون انگیزه ،بدون چشمداشت،بدون سلطه جوئی،بدون منیت سازی.وقتی عشق تو کاملا ناب شود ، به خدا می رسی.هیچ چیزی بالاتر از آن نیست.به نهایت کمال زندگی میرسی.عشق جوهر هستی است،پس بگذار راه تو راه عشق باشد.
17.عشق سراسر وجودت را به شعله اشتیاق می کشد و در عین حال به تو شکیبایی و متانت لازم را نیز می آموزد .عشق آموزگار کمال معنوی است و حضور داشتن تو در هر لحظه دریچه ورود به وادی عشق است.
18.هر وقت درک کنی تو تنها دلیل خوشبختی خودت هستی و هیچ فرد یا چیزی بیرون از تو نمی تواند اوضاع را بهتر کند،سفرت به سمت کمال و آرامش حقیقی را آغاز کرده ای.
19.انسان هایی که با آنها آشنا میشوی یا انعکاسی از یک چرخه تکراری هستند و یا راهنمایی به سمت یک شروع جدید،تفاوت این دو رو دریابید و اجازه ندهید یک چرخه تکراری بارها و بارها برایتان تکرار شود.به رویدادهای و وقایع زندگی تان آگاه شوید تا به سمت درس ها و راهنماهایان جدید رهسپار گردید و در نهایت به نور کمال و عشق الهی برسید.
20.سیر کمال
جهان هستی افرادی را که ،دوست میدارید را به شما نخواهد داد،بلکه افرادی را که به آنان احتیاج دارید را به شما میدهد،آنگونه که این افراد شما را خواهند رنجاند، شما را کمک خواهند کرد، قلب شما را خواهند شکست، شما را ترک خواهند گفت و يا شما را دوست خواهند داشت.اما اینگونه از شما کسی را خواهند ساخت که می بایست باشید و این سیر کمال است.

21.همه ما ارواح علاقه مندی هستیم که با حضورمان در این کره ی خاکی قصد آن را داریم که به کمال و رشد معنوی برسیم و تا به این هدف والا نرسیم،از این چرخه خارج نخواهیم شد.
22.مقصدی وجود ندارد همه اش مسیر است به سوی کمال و آگاهی،خردمند کسی ست که از این مسیر آگاهانه لذت ببرد و در نهایت به دیدار جان جانان نائل آید.
23.پیام ها
از زندگی مدام پیام هایی به تو می رسد. هوشیار باش و این پیام ها را بگیر، همه پدیده ها و رویدادهای عالم به هم مربوطند و هیچ چیز اتفاقی نیست هر آنچه می بینی و می شنوی حتی اگر به ظاهر اتفاقی باشد، پیامی برای تو دارد. هر چیز که سر راه چشم و گوش و احساس تو قرار می گیرد در واقع با تو سخن می گوید و می خواهد پیامی را به تو برساند.قبل از اینکه بتوانی از زندان ذهن رها شوی،باید آن را بشناسی. برای ذهنی که در خاموشی است،دنیا در تسلیم کامل است و زمانی که اجازه دهی.قلبت راهنمای تو باشد ،هیچگاه گمراه نخواهی شد.باید زمان را از جهان بربایی،تا بتوانی با خدا تنها باشی و پیامش را ببینی و دریافت کنی.مزیت کیهان در کمال آن است و در پیشگاهش همه چیز برابر است.

24.درک اینکه در عرفان کمال توجه به پرواز دسته جمعی ارجح تر است از نیازها فردی (بالاترین سطح پرواز را پرندگان سطح پایین تعیین میکنند )
جهل از “جزء” بر مى خيزد و آگاهى از “كُل” …
انسان “جزء” است…
هر كجا انسانى را آگاه يافتى،
آگاهى را به او نسبت نده …
او با “كُل” در حال يگانگى ست…
25.صیقل دادن
ناراحتیها و گرفتاریها و بیماریها به ما درس میدهند.
تجارب تلخ و دردناک زندگی پدید نمیآیند تا ما را نابود سازند ،
بلکه برای آنند که ناخالصیها و غبارها را از وجود ما بزدایند ،
ما را صیقل داده و ما را هرچه زودتر به اصل خود بازگردانند .
هیچکس به اندازه ذات یگانه حق مشتاق به رهائی و لقای ما نیست.
هر لحظه را به کمال دریاب و بنگر که آینده چگونه خود بخود هماهنگ می گردد.
از شگفتی و زیبایی هر لحظه لذت ببر.حضور آرامش را تمرین کن.
هر چه بیشتر این را تمرین کنی, بیشتر قدرت آن حضور را در زندگی خود حس خواهی کرد.
لائوتسه خردمند می گوید:
به جهل خود پی بردن
عین فضيلت است و کمال
شخص خردمند به جهالت خود، آگاه است
برای همین از آن رهایی مییابد.
26.سه مانع در راه روشن ضمیری و کمال عبارتند از:
-همراهی با عوام در جست و جوی نیازها و تمایلات مادی
-مجذوبیت به متعلّق لذات و شهوات
-یکی دیدن خویشتن با موضوع حواس و یا با «من»…
27.وصل بودن به بند خدا
مادامى که گیلاس با بند باریکش به درخت متصل است ؛همه عوامل در جهت رشدش در تلاشند.باد، باعث طراوتش میشود،آب، باعث رشدش میشود و آفتاب، به او پختگی و کمال میبخشد.
اما …
به محض پاره شدن آن بند و جدا شدن از درخت،آب، باعث گندیدگی؛باد باعث پلاسیدگی و آفتاب باعث پوسیدگی و از بین رفتن طراوتش میشود!
بنده بودن یعنی همین،یعنی بند به خدا بودن،که اگر این بند پاره شد، دیگر همه عوامل در فساد ما مؤثر خواهند بود.پول، قدرت، شهرت، زیبایی و… تا بند به خداییم برای رشد ما، مفید و بسیار هم خوب است اما به محض جدا شدن بند بندگی، همه آن عوامل باعث تباهی و فساد ما می شود.

28.با افراد بعنوان وسیله رفتار نکن به آنها وصل شو،
در عشق و عزت هرگز آنها را به تملک نگیر
و هرگز در تملک آنان قرار نگیر
به آنان وابسته نباش
و آنان را به خود وابسته نكن
در کمال عشق و محبت
رها و آزاد باش.
29.آن هنگام که بخشیدی شفا می یابی
و آن هنگام که رها کردی به کمال می رسی.
30.سایه
سایه بخشی از وجود ماست
که نسبت به ما پنهان بوده و ماهیت ناهشیار دارد.
سایه منفی ما واجد تمام آن چیزهایی است که نمیتوانیم
آنها را در مورد خود بپذیریم و به همین دلیل آنها را نفی میکنیم.
در واقع از آنچه که نمیتوانیم در وجود خود ببینیم
عمیقاً بیزار میشویم. سایه مثبت ما واجد تمام قابلیتهای بالقوه
و شکوفا نشده است. آنچه را که در وجود خود مدفون کردهایم،
در وجود دیگران میستاییم. همزمانی به عنوان اتفاقات تصادفی معنادار
زمانی رخ میدهد که ما دقیقاً با افرادی ملاقات میکنیم
که موهبتها و استعدادهای سایه مثبت و صفات
و حالات سایه منفی را فعال میسازند.
تنفر و تحسین شدید همان فرافکنیهای قابل احیا
و استرداد ما هستند؛ آنها دقیقاً همان چیزهایی هستند
که ما برای نیل به تمامیت و کمال به آنها نیاز داریم.

31.برگ در هنگام زوال می افتد
و میوه در هنگام کمال.
بنگر که چگونه می افتی
چون برگ زرد
و یا سیبی سرخ.
32.کمال؛حرکت از ظاهر به باطن است.
33.فراتر رفتن خود
وقتی از تمرکز بسته به تمرکز باز می رسیم و تمامی ابعاد خود را تسلیم می کنیم.از دنیای بیرونی ،افراد،اشیا،مکان ها،برنامه های زمانی،فهرست کارهای قابل انجام و غیره دور می شویم و توجه خود را به دنیای درونی انرژی،ارتعاش،آگاهی و فرکانس معطوف می کنیم. وقتی ما توجه خود را از اشیا و ماده بر می گیریم و آن را به روی انرژی و اطلاعات باز می کنیم بخش های مختلف مغز وارد هماهنگی می شوند.نتیجه این وحدت یافتن مغز این است که ما احساس کمال بیشتری خواهیم کرد.
وقتی این کار را به درستی انجام دهیم قلب مان باز می شود،منظم تر می تپد و لذا منسجم تر می شود.در نتیجه ی رسیدن قلب به انسجام، مغز نیز وارد انسجام می شود . چون هویت ما از سر راه کنار می رود،یعنی ما از موقعیت خود و مکان مشخصی در مکان و زمان فراتر می رود،حذف شدن این چیزهای باعث می شود ما وارد الگوهای مغزی آلفا و تتا شویم و به سیستم عصبی خودمختار وصل شویم.با فعال شدن ANS نظم و توازن به بدن باز می گردد.و مغز،قلب ، بدن و میدان انرژی به انسجام و کمال می رسد،سپس این انسجام در تمام ابعاد زیستی ما بازتاب می یابد.

34.خداوند نور را تنها بدان کس می تواند عطا کند که قلبی خالص داشته باشد تا روزی که دیوار نَفْس خویش را از میان برنداری ، نور به تو نخواهد رسید.عشق آن دم تجلی می یابد که تو بلوغ یافته و به کمال رسیده باشی.خدای درون دیدنی نیست صدای درون شنیدنی نیست، عشق را احساس باید کرد…
باغ شگفت انگیزی در اعماق وجود تو قرار دارد.در آن باغ چشمه ی زلالی میجوشد که در آن، آب شفابخش حیات جاریست.گاهی به اعماق وجود برو و رویت را با آب حیات بشوی.
35.سمت دیگر ترس و رنج
در طرف دیگر ترس تان ،شجاعت قرار دارد
در طرف دیگر فقدان ، کمال نهفته است
و در سمت دیگر تردیدتان،دانستن قرار دارد
وقتی در ناشناخته قدم می گذارید و خشم و نفرت خود را تسلیم می کنید عشق و مهر را کشف می کنید.این همان انرژی است،در بدن ذخیره شده بود و حال در اختیار شما قرار دارد تا با آن تقدیر جدیدی برای خود رقم بزنید.برای آزاد کردن این انرژی به دام افتاده نیاز هست که از احساس گناه،رنج، ترس ،ناراحتی ،نفرت و یا احساس بی ارزشی عبور کنید و بدن خود را از قید عادت ها و احساساتی که شما را در گذشته به دام انداخته اند رها کنید و در نتیجه این کار انرژی آزاد شده و به خودتان باز می گردد و چه زیباست تبدیل درد و رنج به شادی و نور
36.اگر یک دقیقه کامل از حضور متمرکز را به خودتان بدهید که خیلیساده باز بایستید ; که حتی به ضربان قلب خودتان گوش دهید ,او شما را از سر شما بیرون خواهد برد و شما را با لحظه آشنا میکند ….که فینفسه کامل است. او در راه لحظهای دیگر نیست.او پلی برای فرصتی دیگر نیست. او کمال بیزمان است …..پس باز بایستید …..و در این لحظه بیزمان غرق شوید.
تو مباش اصلاً، کمال این است و بس…
تو ز تو گم شو، وصال این است و بس…
عطار

37.خویشتن
خویشتن کامل است و تغییر ناپذیر،ذهن محدود است و تغییر پذیر.
زنده بودن را در بدنت حس کن،این احساس تو را به حال متصل میکند.
بالاترین پشتیبانی شما از خود،آگاه بودنتان است.بگذار شعله عشق تو را دربر بگیرد آنگاه تمام پلیدیها خواهند سوخت.آنچه موجب سامان در جهان میشود عشق ورزیدن است و اینکه بگذاریم عشق آنچه میخواهد، انجام دهد.فقط نیاز است که محدودیت را کنار بزنی تا “کمال” خودش را آشکار کند.
38.شیوه و شکلی که ما جهان را میبینیم ،ماهیت دریافتهای ما را تعیین میکند.پاسخ هایی که برای درک خویشتن می جویی در درونت وجود دارند. چیدمان زندگی شما، اعم از انسانها، مکان ها و شرایط بطور بی نقصی توسط خود شما و برای خود شما طراحی شده است.از نگاه ذهن این امر رنج آور و ظالمانه است اما اگر به ورای ذهن بروی ،خواهی دید که برای رشد و کمال تو ضرورت دارند.
39.در بيشتر موارد، جهان اجازه حركت به جلو به ما نميدهد، تا زمانى كه ما شكرگزار جايى كه هستيم باشيم.اگر شما شكرگزار آنچه داريد نيستيد، چه چيزى باعث مى شود كه فكر كنيد با بيشتر از آن خوشحال مى شويد ! !
نه گوهر بدون سایش جلا پیدا می کند و نه انسان بدون تلاش به کمال می رسد.تنها کسانی می توانند تمامی تصویر را ببینند که پا از قاب تصویر فراتر نهند.

40.اگر می خواهید لذت رشد را تجربه کنید،خود را برای تحمل میزانی از درد آگاهانه آماده کنید.بدون اندوه و دلتنگی کمال وجود ندارد.چون بدون آنها متانت و مهربانی وجود ندارد.خِرَد بدون مهربانی، و معرفت بدون متانت بیهوده است.زمانی که به انتهای آنچه باید بدانی رسیدی،به آغاز آنچه باید حس کنی قدم گذاشته ای و آن حس سرور و جشنی بی انتها است.قدرت، توان و انرژیی که برای این صعود نیاز داریم در بیرون ما نیست. بایست آنرا در درون یافته و بپرورانیم.
41.اشراق
اشراق کم کم و بتدریج و روز به روز بدست نمی آید.زمانی که تمرین ها در حد کمال به پختگی رسیده باشند،اشراق به ناگاه و با تمام نیرو شعله ور میشود.روشن ضمیری و اشراق بسیار شبیه مردن است. جای تعجب نیست که چندان انسان های روشن ضمیر نمی یابیم، چون مردم از مردن می ترسند.هر چه فرد بیشتر با درون خویش در یگانگی باشد و درون بی آلایشی داشته باشد، مسائل عمیق تر و والاتری را درک می کند.چون او نورِ درک را از درون دریافت می کند.

42.کمال چیزی در آن دور دست ها نیست.لازم نیست به جایی بروی کمال در خودِ آدمی نهفته است.برای نیل به آن حتی نیاز به آرزو پروری نیست.تنها کاری که باید کرد، آشکار نمودن این نهفته ی با ارزش است و ظهور این حقِ نهفته با تسلیم محقق می شود.
43.با خودداری از عمل ،به مرحله فراغ از عمل نتوان رسید و محض ترک عمل کسی را به کمال نرساند.آن که اعضای خود را از کار بازداشته ،دل به اندیشه دربارهی اشیاء و محسوسات مشغول سازد،سرگشته انسانی ریاکار است و آن که دل را بر حواس چیره سازد و بیآنکه تعلقی به هم رساند ،اعضای خود را به کار گمارد، به مقامی والا رسیده باشد.
44.حقیقت
هیچ چیز در شما کم نیست.هیچ چیز نباید به شما افزوده شود.شما کامـل زاده شدهاید، زیرا از کمال زاده شدهاید.شما کامل هستید، زیرا کمـال درون شـما نفـس میکشد و درون شما زندگی میکند.شما امتدادی از کمال هستید. خدا کامل اسـت، پـس هیچ چیز نمیتواند ناقص باشد. زیرا همه چیز در هستی تجلی اوست.
پس چگونه میتواند خلقت او ناقص باشد؟
بنابراین نیازی به جستجوی کمال نیسـت، نیـازی نیسـت کـه خود را بهبود ببخشید. فقط لازم است بدانید چه کسی هستید و در آن دانسـتن اسـت که فرد احساس کامل بودن و کمال میکند.درون همه ما کانونی هست که حقیقت به صورت کامل در آن حضور دارد و پیرامون آن را دیوار پوست و گوشت احاطه کرده است؛آن ادراک روشن و کامل “حقیقت” است.

45.چالش انسانیت،
چالشیست دائمی که از تولد آغاز میشود
چالشی بین نور و تاریکی درون
چالشی بین جهل و آگاهی
چالشی بین عشق و نفرت
چالشی بین عروج و هبوط
و در نهایت وقتی به کمال رسیدی
و عشق و نوری کامل شدی به پایان می رسد.
46.وقتی عشق تو کاملا ناب شود ،به خدا می رسی.هیچ چیزی بالاتر از آن نیست.به نهایت کمال زندگی می رسی.عشق جوهر هستی است ،پس بگذار راه تو راه عشق باشد.
47.برای دیده شدن، تلاش بیجا نکن!
به کمال که برسی،
تمام کیهان تو را خواهند دید
و به تو درود می فرستند.
48.منبع انرژی
منبع انرژی خودت را پیدا کن و سعی کن مدام به آن متصل باشی.وظیفه ی تو حرکت مداوم به سوی کمال است.هر چه را بتوانی حس کنی میتوانی آن را دریافت کنی.همه چیز در کائنات مغناطیس است.

49.با سرعت خودتان پیش بروید،هرگز هیچ عجله ای برای شکوفایی روح به سمت خدا نیست.این سیر طبیعی را طی کن.تو بالا خواهی رفت.تا کمال خواهی رفت،ناگهان خواهی دید ذره هایت اوج خواهد گرفت و آنجا کمال توست.
50.همه چیز گذراست
احتیاجی به محکم نگه داشتن
یا هل دادنش نیست
خوب یا بد،هر چه هست میرود
تو آرام باقی بمان
از موفقیت و شکست
لذت و درد
تمجید و ناسزا
تاثیر نگیر
یک شاهد باقی بمان
و به سوی کمال و
خودحقیقی ت عروج کن.
51.یکی را دیدند که غرق میشد،گفتند :
خواهی که برآئی و نجات یابی؟ گفت : نه
گفتند: خواهی که غرق شوی ؟ گفت : نه
گفتند : پس چه خواهی ؟
گفت مراد من به مراد او نرسیده است،
آن خواهم که او خواهد
عشق چون بدین مرتبه رسید
کمال گيرد.
52.مراقبه
بدون کمک (مراقبه ) بشر نمی تواند به سطح کمال و فرشته بودن خویش دست یابد. بدون کمک مراقبه فرد نمی تواند خود را از بند ذهنیات آزاد کند و به رهایی از فناپذیری یا جاودانگی دست یابد…… مراقبه نردبان اسرارآمیزی است، که فرد را از زمین به بهشت، از اشتباه به حقیقت، از تاریکی به روشنایی، از درد به سرور، از بی قراری به صلح و آرامش، از جهالت به دانش و از فنا به زوال ناپذیری می رساند.

53.اولین ماجرای عشقیای که در این جهان باید آن را به کمال برسانیم، رابطه با خودمان است.
تنها پس از موفقیت در این رابطه است که میتوانیم به دیگران عشق بورزیم.
54.تو با شرافتی اگر؛ آبروی دیگران را مانند آبروی خودت محترم بدانی….
تو آزادی اگر؛ خودت را کنترل کنی نه دیگران را…
تو مهربانی اگر؛ وقتی دیگران مرتکب اشتباهی می شوند آنها را ببخشی…
تو شادی اگر ؛ گلی را ببینی و بخاطر زیبایش خدا را شکر کنی…
تو ثروتمندی اگر؛ بیش از آنچه نیازداری نیندوزی…
و دوست داشتنی هستی اگر؛ دردهایت تو را از دیدن دردهای دیگران کور نکرده باشد…
اگر چنین است به کمال خود افتخارکن.
55.رسالت فردی
هر انسانی وظیفه و ماموریت خاصی روی سیاره دارد که به آن رسالت فردی گفته میشود. هر انسانی جایی ویژه در پیکره هستی دارد که مختص اوست تا در آن به رسالت خود مشغول باشد. رمز رسالت فردی، نهادینه در وجود فرد است، همچون دانه ای که وقتی کاشته میشود در درونش نهادینه شده که قرار است به چه نوع گیاهی تبدیل شود و چه نوع ثمری بدهد.
هر کودکی با علائق و استعدادی ویژه و قابلیتها و توانمندیهای خاص و همینطور آرزوی مخصوص خودش به دنیا می آید که این سه رمز رسالت وی را در درون خود دارد. و وقتی انسان در جای درست خود و به کار و رسالت ویژه خود مشغول باشد، حتما انسان موفقی خواهد بود.اما خطا و دور شدن از رسالت تنها چرخه های تولد و رنج شخص را زیاد خواهد کرد و در نهایت شخص باید به کمال برسد و این هدف غایی است.

56.ملکوت آسمانها
برای ورود به ملکوت آسمانی ،وارد وجود خودت شو… وقتی واقعا در درونت غرق میشوی،زمان متوقف میشود و خدا را آنجا ملاقات میکنی؛خدا درون قلب توست.از دلت سوال کن .دل تو همیشه درست میگوید.این صدای خداوند است که از ملکوت در قلب تو میپیچد و راه کمال و خوشبختی را جلوی پایت قرار میدهد.خدا در درون تو زندگی میکند و از طریق تو در جهان و کهکشان ها تجلی می یابد. صدای درون تو،اقتدار الهی مطلق جهان است. هر ثانیه،اندیشه های خلاق و ایده ها والهام ها از شعور نامحدود خدای درونت بر تو وارد میشود.عشق بازی عظیم خدا را حس کن…
57.محال است آدمی چیزی را به دست آورد
که خود هرگز آن را نبخشیده باشد.
پس عشقی در حد کمال ببخش تا عشقی در حد محال به دست آوری.
58.همه ما ارواح علاقه مندی هستیم که با حضورمان در این کره ی خاکی قصد آن را داریم که به کمال و رشد معنوی برسیم و تا به این هدف والا نرسیم از این چرخه خارج نخواهیم شد.

59.به هر سو كه ميخواهی شرق،
غرب،شمال يا جنوب برو…
اما هر سفری را كه آغاز ميكنی…
سياحتی به درون خود بدان!
آنكه به درون خود سفر كند
سرانجام ارض را طي می کند….
مقصدی وجود ندارد همه اش مسیر است
به سوی کمال و آگاهی
60.تکتکِ ما چون اثری هنریِ تمام نشدهای هستیم
که خداوند در هر لحظه مشغول به کمال رساندن ماست…
هر حادثهای که برایمان رخ می دهد و هر جریانی که در زندگی
با آن مواجه می شویم، در جهت برطرف کردن نقص های ما طراحی شده…
چون هدف از خلق اثری به نام بشریت، بینقصی و کمال است…







عالی بود.
ممنون از شما.