آگاه بودن چیست ؟ چگونه نسبت به ذهن آگاه باشیم؟من با چه چیزی از تجربیاتم آگاهم؟
- 24 بهمن 1399
- admin98
- 2 نظر

آگاه بودن فقط زماني امكانپذير است كه تو بيست و چهار ساعت شبانه روز را پيوسته در مراقبه باشي. پس در هر كاري مراقبه كن! راه رفتن، غذاخوردن، صحبت كردن، گوش دادن… منظور از مراقبه، آگاه بودن از هر فعاليت جسمي، ذهني و عاطفي است. سرانجام روزي مراقبه رخ مي دهد و تو مي تواني در حالت آگاه و مراقب به خواب بروي. بدن تو به خواب مي رود اما در جايي از اعماق وجودت جرياني از آگاهي جاري است و انساني كه در حالت مراقبه مي ميرد، دوباره متولد نمي شود. جزيي از جهان ابدي است. در جاودانگي، در هستي زندگي مي كند. او هرگز دوباره به زندان بدن انداخته نمي شود.
رهایی از ذهن تنها رهایی حقیقی زندگی است.شروع کن به گوش دادن به صداهایی که در ذهن توست و آن را مشاهده کن و هنگام گوش دادن به آن صدا بی طرف باش و آن چه را می شنوی مورد قضاوت و سرزنش قرار نده.وقتی به فکر خود گوش میدهی،نه تنها نسبت به فکر خود هوشیار می شوی بلکه نسبت به خود هم به عنوان شاهد فکر ،خود آگاه می شوی و بعد تازه آگاهی وارد زندگی تو می شود.

ناظر و مشاهده گر بودن
اگر بخواهی به هر چیزی که به تو گفته می شود واکنشی عاطفی نشان بدهی به رنج بردن ادامه خواهی داد.قدرت حقیقی در ناظر و مشاهده گر بودن است.قدرت در آگاه بودن و رفتن به ورای وقایع است،هر چیز دیگری هم تو را زیر سلطه خواهد گرفت.نفس بکش ،بگذار عبور کنند همانند ابرهایی که می آیند و می روند.
آگاه باش و هشیار! آنچه هر لحظه مشاهده می کنی ، با تمام جزئیاتش ،انتخاب خود توست ! آنها در بیرون ، بازتاب درونی تو هستند !آگاه بمان؛ جنس تو از آگاهی و هوشیاری است ! اگر در چالشی با آن ، حاصل انکار و مقاومت ،در برابر ناآگاه شدن و غفلت توست ، ناخودآگاه آنها را جذب و انتخاب کرده ای ؛تا به واسطه به چالش افتادن در ارتباط با آنها ، از بودن خودت ، هشیار گردی !
از داشتن چشم اما ندیدن زیبایی،داشتن گوش اما نشنیدن موسیقی،داشتن عقل اما آگاه نشدن از حقیقت،داشتن قلبی که هرگز نتپیده و هرگز نسوخته باید ترسید.زیرا در آن صورت ناخودآگاه و نَفْس حکمران است و گنج حضور را از دست داده ایم و هنر شاهد بودن را نیاموخته ایم.

به ذهنت آگاه شو
برای یافتن آرامش چیزی را سرکوب نکن؛سعی کن آن را درک کنی؛ زیرا تسلط تنها از راه فهمیدن بدست می آید. هر آنچه را که بفهمی دیگر توانی در برابرت نخواهد داشت. این معجزه ی درک است.آزادی، آرزوی نهایی انسان است.او فقط در آزادی شکوفا میگردد. مراقبه برایتان، آزادی می آورد. ذهن ارباب شماست و شما برده اش هستید ، با مراقبه شما می توانید ارباب شوید و ذهن برده شما، ذهن برای چنان مدت طولانی ارباب بوده که نمی خواهد برده شود. چه کسی دوست دارد ارباب بودن خود را به این آسانی از دست بدهد؟ پس همه جور وسوسه ایجاد می کند.به ذهنت آگاه شو و به ورای آن برو تا طعم آزادی را بچشی.
حالتها را ببین،بدون اینکه متوجه شوید، ذهن واقعیت را مخفی می کند.به هوشمندی و قابلیتی نیاز است که در سکوت با هشیاری بیطرف به ذهن بنگرید.نسبت به حضورِ ساکت و خاموشِ همه چیز آگاه باش.نسبت به فضایی که همه چیز را درون خود جای داده.بودنِ همه چیز را بپذیر.نور را فقط با بهره جستن از خرد تاریکی میتوان درک کرد.سرنوشت شما با چگونگی پاسخ شما به آنچه روی میدهد تعیین میشود.

آگاه بودن از تنفس
فضای درون با نفوذ در شکاف میان افکار عیان می گردد در واقع بدون این شکاف یا فاصله ها ، فرآیند تفکر تکراری و خالی از الهام خواهد بود آگاه بودن از تنفس ، موجب می شود که توجه از افکار بیرون بیاید و فضا بیافریند . این امر یکی از شیوه های ایجاد آگاهی ست. آگاه بودن از تنفس ،شما را به درون لحظه حال می راند که کلید همه ی دگرگونی های درونی ست.به مکث مابین نفس ها ، به ویژه سکونی که در پایان بازدم و پیش از شروع دم بعدی وجود دارد ، توجه کنید هرگاه از تنفس خود؛ آگاه شوید کاملا حضور دارید و ذهن شما متوقف شده . در این حالت شما به فراتر از افکار رفته و این همان آستانه ی پیدایش آگاهی از فضای درون است .
تنفس به درستی موضوعی بسیار عالی برای مراقبه بشمار می آید، زیرا دیدنی نیست و هیچ شکل و قالبی ندارد و از ظریف ترین و ناچیزترین پدیده ها است کمترین چیزی که بنا به گفته ی نیچه ، بهترین شادی را ایجاد می کند . حتی یک تنفس آگاهانه برای ایجاد فضا ،پیش از آنکه با توالی فکری پس از فکر دیگر گسیخته شود،کافی ست.
در حقیقت تنفس چیزی نیست که شما انجامش دهید بلکه چیزی است که شما شاهد اتفاق افتادنش هستید. تنفس خود به خودی اتفاق میفتد.این شعور و آگاهیِ درون بدن است که این کار را انجام میدهد. تنها کاری که باید انجام دهید مشاهده آن است.از نفس کشیدنت آگاه باش. ببین که اینکار چگونه توجه را از افکارت برداشته و فضا ایجاد میکند.

آگاه بودن را بیاموز
آگاه بودن را بیاموز.از هرکاری که انجام می دهی،از هرچیزی که در ذهن می گذرد،از هرچیزی که در قلبت می جنبد هشیارتر شو.از این سه لایه:بدن،ذهن،قلب،عمل،فکر،احساس آگاه شو.از این سه سطح آگاه شو.تا آرام آرام آن آگاهی استقرار یابد و سطح چهارم متولد شود.با تولد سطح چهارم،خدا در تو حلول می کند.سطح چهارم،روح توست درونی ترین هسته وجود توست.ظهور آن بر تو آشکار میکند که متولد نشده ای،که نخواهی مرد،که تو جزیی از جاودانگی هستی.و احساس جاودان بودن سرمست کننده است.دورنمای تو را کاملا دگرگون می کند.دنیا،همان دنیاست اما دیگر همان دنیا نیست،زیرا تو همان آدم گذشته نیستی مسیح بارها و بارها می گفت:تا زمانیکه همچون کودکان نباشید وارد پادشاهی خدا نخواهید شد.اما این به آن معنا نیست که کودکان در پادشاهی خداوند هستند،زیرا ناآگاه اند.از این رو تاکید بر این است که:کسانیکه همچون کودکان هستند.کلمه همچون را به خاطر بسپار.
شخص خردمند را میتوان اینگونه توصیف کرد:
کسی که برای دومین بار کودک می شود و این همان معنای رهروی است تولد دومین کودکی،این بار با آگاهی.نخستین کودکی بدون آگاهی بود و تو آن را از دست دادی.اما با آگاهی،نمی توان آن را از دست داد.

انسان شاد، دنیای درونی اش را میسازد و انسان ناشاد، دنیای بیرون را مقصر میداند!در غفلت و جهل ، من چیزی هستم،در ادراک کردن و آگاه بودن،من هیچ چیز نیستم ،در عشق ،من همه چیز هستم.هر لحظه زندگي را با عشق بنوشيم.

خویشتن
دقت کنید که چیزی درون شما نسبت به احساسات و عواطف تان آگاه است.
چه چیزی نسبت به غمگین بودن شما آگاه است؟
چه چیزی نسبت به شاد بودن شما آگاه است؟
شما آن هستید و نه خودِ غم و شادی.با آن بمانید.آن چیزی که از احساسات و عواطف شما آگاه است،همان چیزی است که خود به خودی درون شما نفس میکشد، همان چیزی است که غذایی که میخورید را هضم میکند همان چیزی است که این بدن را به شما داده. شما با همان میبینید، با همان میشنوید و … این همان چیزی است که از وجود افکار و احساسات و ادراکات آگاه هست.
در مثال صفحه نمایش و محتوای آن، همان صفحه نمایش است که ثابت و بدون تغییر است، همان چیزی است که از تجربهها آگاه است. تو آنی. خودت را با محتوای زندگیت اشتباه نگیر.
خویشتن کامل است و تغییر ناپذیر،ذهن محدود است و تغییر پذیر.زنده بودن را در بدنت حس کن،این احساس تو را به حال متصل میکند. بالاترین پشتیبانی شما از خود،آگاه بودن تان است.بگذار شعله عشق تو را دربر بگیرد آنگاه تمام پلیدیها خواهند سوخت.

هشیاری نامتغیر
من،مانند تصاویر درون یک فیلم بهطور مدام در طول زندگی در حال تغییر است اما آن چیزی که از شرایط این منهای دائم التغییر آگاه است همانند صفحهنمایش همیشه ثابت و در همه حال حاضر است. آن همان «هستمِ» ثابت در تمامی خواسته و ایگوهاست، ما پیش از آنکه این یا آن باشیم «هستیم». آن چیز همان حقیقت درون شماست همان هشیاری است.«توجه» را از این منهای دائم التغییر به سمت آن هشیاریِ نامتغیر بچرخانید، همان «هست» بودن. از این آگاهی آگاه باشید، به جای هم هویت شدن مدام با این منهای دائم التغییر، خودتان را بهعنوان آن هشیاری بشناسید و در همانجا بمانید در همان «هست» بودنی که مقدم بر هر چیز دیگری است.

من هستم
از آگاه بودن آگاه شو،فکر کن یا بگو، «من هستم»و هیچچیز دیگری به آن اضافه نکن.از سکونی که به دنبال «من هستم» میآید هشیار باش.حضورت را حس کن همان بودنِ عریانِ آشکار و حقیقی.آن با پیر یا جوان، فقیر یا ثروتمند،خوب یا بد یا هر ویژگی دیگری متأثر نمیشود.آن زهدانِ وسیعِ تمامِ خلقت است، تمام فرمها.
آگاهی همیشه با شما است.همان توجهی را که به بیرون میدهید ،او را به درون برمیگردانید.هیچ آگاهی تازه یا گونه خاصی نیاز نیست. آنچه که نیاز دارید این است که از آگاه بودن خود، آگاه باشید.با سادگی راهنمایی گمراه نشوید.بسیار معدود هستند آنانی که شهامت اعتماد به معصوم و ساده را دارند.

مسیر معنوی
هنگامی که در مسیر معنوی قدم میگذاریم، گمان میکنیم که باید در عالم رویا و یا در هنگام مراقبه دریافتهایی داشته باشیم.گویی معنویت یعنی خواب های معنوی، دریافت در هنگام مراقبه،دیدن هاله انسانها، با خبر شدن از غیب و آینده و …این برداشت کاملا اشتباه است.
انسان معنوی یعنی:
آگاه بودن به احوال خود،
آگاه بودن به آنچه در پیرامونت میگذرد،
آگاه بودن به آنچه برایت اتفاق میافتد
و آگاه بودن به حضور خداوند در تو.
زمانی که معیارهای غلط را سرلوحه خود قرار میدهیم
نباید انتظار دریافتهای صحیح داشته باشیم.
بنابراین ابتدا خود را بشناس و و قلعه درونت را فتح کن
آن وقت هست که از حقیقت درون آگاه میشوی.

من با چه چیزی از تجربیاتم آگاهم؟
ما از افکار، احساسات، حواس، و ادراکات آگاهیم.همه در تجربهی آگاه بودن سهیم هستند اما بهطور نسبی فقط عده کمی از اینکه آگاه هستند،آگاهند.زندگی اکثر افراد شامل یک جریان افکار، تصاویر، باورها، احساسات، حواس، دیدنیها، صداها و چیزهایی از این قبیل است.
عده کمی هستند که میپرسند:
«آن چیست که این جریان افکار، احساسات و حواس را میشناسد؟ من با چه چیزی از تجربیاتم آگاهم؟»
شناختِ وجودِ خودمان یا به بیان دقیقتر شناختِ آگاهی از وجودِ خودش در ما اصلیترین و اساسیترین و مأنوسترین تجربه ماست. در این تجربه است که صلح و آرامش، سعادت و عشقی که همه مشتاق آن هستند ساکن است.این شناخت از وجودِ خودمان در هرکدام از ما بهعنوان تجربهی «من هستم» یا این دانش «من» میدرخشد. این تجربهی بدیهی و آشنا هیچ کیفیت عینی ندارد و به همین جهت توسط اکثر مردم نادیده گرفته میشود. این نادیده گرفتنِ وجودِ خودمان علت اصلی بدبختی است.

آگاهی یا آگاه بودن در تمام تجربهها یکسان باقی میماند
توجه کن که تو از هر آنچه تجربه میکنی آگاهی. اگر فکری داری از آن آگاهی. اگر این کلمات را میخوانی از اینها آگاهی. اگر سردرد داری از آن حس آگاهی. اگر چیزهایی را میبینی یا میشنوی از آنها آگاهی. بهاینترتیب دقت کنید که آگاه بودن یا خودِ آگاهی تمام تجربهها را همراهی میکند. آگاه بودن یا خودِ آگاهی عنصر مشترک در تمام تجربهها است. هر چیزی را که میدانیم یا از آن آگاه هستیم تغییر میکند اما آگاهی یا آگاه بودن در تمام تجربهها یکسان باقی میماند.
توجه کنید که هیچ عنصر دیگری در تجربهی شما مداوم نیست. تمام افکار، تصاویر، احساسات، حواس و ادراکات پدیدار و ناپدید میشوند اما آگاهی یا آگاه بودن تماماً حاضر باقی میماند و هرگز دستخوش تغییر نمیشود. چیزهایی که از آنها آگاه هستیم همیشه در تغییرند اما آگاهی هرگز تغییر نمیکند. درست مانند صفحهنمایش که در تمام طول فیلم حاضر باقی میماند. در تمام تجربهها به دنبال آنی بگرد که ظاهر نمیشود، حرکتی نمیکند، تغییر نمیکند، متحول و ناپدید نمیشود و خودت را بهعنوان همان بشناس.

و کلام آخر:
آن خردمندانی که میبینند آگاهی درونشان،
همان آگاهیِ درونِ همهی موجودات است
به آرامش و صلح میرسند. بسیاری می اندیشند که
معنویت یعنی مثبت بودن، اما معنویت یعنی آگاه و هشیار بودن.
آگاهی مقوله ای بسیار متفاوت از مثبت بودن است. برای آگاه و
هشیار بودن بایستی واقعی بود، و واقعی بودن دربر گیرنده
هم مثبت است هم منفی.فقط تو در مرکز هستی و حضور داری.







کلمات و چینشش زیبا بود اما تجربه کردنش زیبا تره
سپاس،ممنون از دیدگاه شما