شروع کنید

معصومیت از دیدگاه عارفانه و عاشقانه چه مفهومی دارد؟

معصومیت از دیدگاه عارفانه و عاشقانه چه مفهومی دارد؟

معصومیت از دیدگاه عارفانه و خودشناسی

 

چنانچه دارای معصومیت باشید به طور خودکار از خرد روح به شما داده خواهد شد.خرد روح با حرص و طمع و دست و پا زدن به دست نمی آید.آن زمانی می آید که دوباره به معصومیت اولیه تان بازگردید.

شخص معصوم كسی است كه ديگر علاقه‌ای به نقش بازی كردن ندارد،ديگر نمی‌خواهد ثابت كند كه فرد خاصی است .او به يك گل رز بدل شده يا شبيه شبنم روی برگ نيلوفر شده است؛او كسی است كه: به بخشی از اين لايتناهی بدل شده است؛كسی است كه ذوب شده، به اقيانوس پيوسته و با آن يكی شده، و حالا تنها موجی از آن است؛او كسی است كه هيچ ايده‌ای از من ندارد.محو من یعنی معصومیت.

هرچه بیشتر احساس کنی که در حال محو شدن هستی، در واقع بیشتر در حال کشفِ طبیعتِ واقعی و خویش‌ات هستی که نامحدود است.یک هویت نفسانی کوچک در حال تعویض با آن لایتناهیِ بیکران است.آیا این بهترین مبادله‌ی موجود نیست؟

معصومیت از دیدگاه عارفانه

 

با خدا نمی توانید دانشور باشید

 

با خدا باید کاملا خاموش و عاری از دانش باشید. هرچه مردم کمتر بدانند، سرسختانه تر آن را میدانند. اصرار نشانه ی حماقت است، چنین کسی بسته است شاید فرزانه ی بزرگی باشد، دانشوری مشهور، اما فرقی نمی کند. او بسته است، توسط دانش خود احاطه شده است.حتی کوچکترین روزنه ای نمانده است که خدا از طریق آن وارد او شود. قلب او بسیار دور و خارج از دسترس است.او در میان دیوارها زندگی میکند و مردم را از این دیوار، بیرون نگاه می دارد و این دیوار، دیوار دانش است با خشتهایی بسیار ظریف و تقریبا غیرقابل رویت.

هرچه بیشتر بفهمید کمتر تشخیص می دهید که می دانید.وقتی که فهم رشد می کند،دانش به همان نسبت ناپدید می شود.هرچه انسان فهیم تر شود کمتر دانش ور است و نهایت در نادانی، معصومیت، پاکی و کودکی کامل قرار دارد.بله حق با سقراط است وقتی که می گوید و فقط یک چیز را میدانم که هیچ چیز  نمیدانم و این حالتی است که در آن وارد خدا می شوید.

با خدا نمی توانید دانشور باشید

 

کودکان

 

کودکان معصوم اند اما آگاه نیستن.

آنها معصومیت را انتخاب نکرده اند.

تو باید زندگی کنی و آگاهانه دوباره کودک بودن

را انتخاب کنی تا آزاد و رها شوی

 و دوباره معصومیت دوران کودکی در چشمانت دیده شود

آن گاه روح زیبایت دوباره روشن و نمایان می شود ،

عشق میشوی و به اصل خویش بازمیگردی.

 

نکته:

 

معصومیت اولیه

و ذاتی خویش را

 به یاد بیاوریم.

معصومیت اولیه و ذاتی خویش

 

معصومیت مجدد

 

آنچه کوزه را کوزه کرده، شکل ظاهری اش نیست،بلکه خلا درونش است. انسان هم به واسطه ی آگاهی اش از «هیچ بودن» استوار است نه به واسطه ی من بیرونی! بودن، اوج رشد معنوی است. مراقبه تلاش برای خنثی سازی چیز هایی هست که جامعه در فکر کار گذاشته است.مراقبه یعنی بازگشت و تجربه مجدد معصومیت.

 

کریشنامورتی معلم معنوی می گوید:

 

آن چه از همه مهمتر است کشف حقیقت است ،

نه نظر من و شما . برای کشف حقیقت

ذهن باید از ترس رها باشد.

چنان کامل از آن رها باشد

که سراسر پاک گردد.

تنها از طریق این پاکی‌

و معصومیت آفرینش برمی‌ خیزد.

کریشنامورتی معلم معنوی می گوید:

 

بلوغ و دیدن اصیل

 

انسان هر قدر ژرف تر به درون برود، بالغ تر است . 

و وقتی به مرکز اصلی وجودش راه یافت بلوغش کامل است. 

اما در آن لحظه که شخص ناپدید  می شود حضور می ماند و بس. 

خود، محو می شود و سکوت می ماند و بس. 

دانش رخت بر می بندد و معصومیت می ماند و بس.

بلوغ نامی دیگر برای بازشناسی و واقع گرایی است.

تو به شناخت و تحقق توانایی بالقوهات رسیده ای،

این قوه به فعل درآمده ،

و بذر وجودت از سفری دور و دراز باز آمده و به شکوفایی رسیده است .

هر لحظه را سرشار از هوشياری كن چون تنها در هوشياری كامل است كه

میتوانی همه چیز  را به صورت حقیقی ببینی.

بلوغ و دیدن اصیل

 

هر لحظه زاده شو

 

هنگامی که زندگی انرژی خودش را به وجودت می ریزد، تو جوان خواهی شد. و زندگی دوباره پیدا خواهی کرد. و پیوسته در شعف و سرور هستی. انسان واقعی و زنده هر لحظه دوباره و دوباره زاده می شود. حتی در هنگام مرگ نیز تازه و جوان است. حتی در هنگام مرگ هم زندگی انرژی بیشتر و بیشتری به او می بخشد. رویکرد او به زندگی، زندگی بدون ذهن، به او یاری می دهد تا نه تنها زندگی را بلکه مرگ را نیز به وضوح ببیند. هرگاه بتوانی زندگی را ببینی خواهی توانست مرگ را نیز ببینی. دیدن مرگ یعنی اینکه درک کنی که مرگی وجود ندارد و همه چیز زندگی است. زندگی جاودان، بی آغاز و بی پایان. درک مرگ یعنی: درک این که خودت قسمتی از این جشن و سرور جاودان زندگی هستی. فقط تماشا کن، هشیار باش و از موضع معصومیت عمل کن.

هر لحظه زاده شو

 

هشیار باش، بینا باش

 

نفرت سایه نَفْس است و عشق نیازمند شهامتی عظیم است

چون نَفْس باید قربانی شود. تنها آنان که آماده بی کالبدی هستند

قادر به عشق ورزی اند. عشق محال را طلب می کند.

 عشق می گوید: در اولین گام باید نَفْس(ایگو) را رها کنی.

اگر می‌خواهی زندگی کنی و به مفهوم زندگی برسی، باید از نو متولد شوی، معصومیت خود را بازیابی، اینها همه در دستان توست. ذهنت را از همه‌ی آنچه به عاریت گرفته‌ای، همه‌ی آن آداب، سنت‌ها و عرف‌ها، یکسره پاک کن! از نو کودک شو! و این معجزه از راه مراقبه امکان‌پذیر است.

از نو کودک شو!

 

این دنیا چرا وجود دارد؟

 

چرا اینهمه رنج وجود دارد؟ برای چه؟ منظور از این دنیا چیست؟

اصلاٌ ما چرا وجود داریم؟ و اگر زندگی اینهمه رنج است، هدف از آن چیست؟ اگر خدایی وجود دارد، چرا نمی تواند تمام این اغتشاشات را نابود کند؟ چرا او نمی تواند این زندگی رنج آور و این جهنم را از بین ببرد؟ چرا او مردم را مجبور می کند در آن زندگی کنند؟ نخستین چیزی که باید درک شود این است که دنیا برای این وجود دارد که تو از آن آزاد شوی، یوگا پاسخ را دارد: پاتانجلی می گوید: هدف آن تامین تجربه و بنابراین، رهایی برای بیننده است.” یک آموزشtraining است: رنج یک آموزش است زیرا بدون رنج بردن، هیچ امکان بالغ شدن وجود ندارد.

 

رنج مانند آتش است:

 

طلا برای اینکه خالص شود باید از میانش بگذرد. اگر طلا بگوید، “چرا!” آنوقت طلا ناخالص و بی ارزش باقی می ماند. فقط با عبور از میان آتش است که آنچه که طلا نیست سوخته می شود و فقط طلای ناب باقی خواهد ماند. رهایی liberation یعنی همین: یک بلوغ، یک رشد، و چنان نهایی که فقط خلوص و فقط معصومیت باقی بماند و هر آنچه که بی فایده بود سوخته شده است.

راه دیگری برای دریافتن این نیست. برای این ادراک راه دیگری نمی تواند وجود داشته باشد. اگر بخواهی سیر بودن را بشناسی، باید گرسنگی را بشناسی. اگر بخواهی از گرسنگی پرهیز کنی، از سیری هم پرهیز کرده ای. و اگر می خواهی سیراب شدن عمیق را بشناسی، باید تشنگی را بشناسی، تشنگی عمیق. چنانچه بگویی، ” من نمی خواهم تشنه باشم،” آنوقت آن لحظه ی زیبای سیراب شدن عمیق را از کف خواهی داد. اگر بخواهی نور را بشناسی، باید از شبی تاریک عبور کنی، شب تاریک تو را آماده می کند تا نور را دریابی. اگر بخواهی زندگی را بشناسی، باید از میان مرگ عبور کنی؛ مرگ آن حساسیت را در تو خلق می کند تا زندگی را بشناسی. این ها با هم متضاد نیستند؛ همدیگر را تکمیل می کنند.

 این دنیا چرا وجود دارد؟ چرا اینهمه رنج وجود دارد؟

 

ذهنی نامحدود

 

رهایی از دانستگی، فقط زمانی می‌تواند رخ دهد که هر روز، مرگی در رابطه با تمام تصاویری که ساخته‌اید، یا همه تجربیاتتان، به وقوع پیوندد.

 

 مرگی هر روزه؛ تا آن که سلول‌های مغز بانشاط،  جوان، و معصوم شوند. این درست مانند عبور از سوراخی کوچک به اقیانوسی وسیع و پهناور است. این کیفیت را نمی‌توان لفظاً درک کرد.

 

 یک ذهن زنده، ذهنی است آرام، نه مرکزی دارد و نه مکانی و نه زمانی. یک چنین ذهنی نامحدود است، یک چنین ذهنی تنها حقیقت و تنها واقعیتِ موجود می‌باشد.

رهایی از دانستگی

 

روشن‌فکر بودن به‌ معنای آگاهی داشتن و بصیرت نیست.

 

روشن‌‌فکر شدن آسان است، شما می‌توانید اطلاعاتی را جمع‌آوری کرده و دانشی بیندوزید و روشنفکری بزرگ، محقق، و یا یک پاندیت (معلم مذهبی) شوید. ولی این به‌ معنای شفافیت ذهن و بصیرت نیست، در واقع عکس آن است. 

 

شفافیت و درخشندگی حالتی از ذهن است که در آن هیچ فکری وجود ندارد. زمانی که در آسمان درونی و آگاهی‌تان ابری نباشد، شفافیت پدید می‌آید.

 

وقتی اطلاعاتی وجود نداشته باشد که در ذهن و آسمان درونتان حرکت کند و هیچ‌گونه حسابگری، زیرکی، حیله‌گری و فکری نباشد و فقط آنچه را که در هستی وجود دارد چون آینه منعکس کنید، شفافیت پدید می‌آید.

 

خدا را نه از طریق دانش و هوش و زرنگی و زیرکی، بلکه از طریق شفاف و معصوم بودن می‌توان شناخت.

 

به‌ همین دلیل است که مسیح می‌گوید: “تا وقتی مانند کودکان نشوید به قلمروی خداوند راه نخواهید یافت.”

 

منظور او این بود که تا وقتی مانند کودکان که آسمان درونی‌شان هنوز ابری نشده و آینه ذهنشان را غبار نگرفته و ادراک و آگاهی‌شان پاک است، کاملاً خالص نشوید، به ملکوت الهی راه نخواهید یافت.

تا وقتی مانند کودکان نشوید به قلمروی خداوند راه نخواهید یافت

 

آیینه مراقبه

 

مراقبه یک آیینه است.

صادق ترین آیینه، 

کسی که به وادی مراقبه گام می‌گذارد.

مخاطره رویارویی با خویشتن را می‌پذیرد.

آیینه مراقبه هیچ گاه دروغ نمیگوید. 

معصوم و بیطرف است.

 

روش‌های مدیتیشن، همه برای باز گرداندن تو به کودکی‌ات هستند.به زمانی که محترم و آبرومند نبودی،به زمانی که می‌توانستی کارهای دیوانه‌وار و احمقانه انجام دهی.به زمانی که معصوم بودی، به زمانی که از جهانی دیگر بودی. دنیوی نبودی تو باید به آن نقطه باز گردی و از آنجا دوباره شروع کنی.

آیینه مراقبه

 

نیسارگاداتا ماهاراج معلم معنوی می گوید:

هیچ نیازی برای تمرین وجود ندارد.

 آگاهی همیشه با شما است.

همان توجهی را که به بیرون می‌دهید ،

 او را به درون برمی‌گردانید.

هیچ آگاهی تازه ، یا گونه خاصی نیاز نیست.

آنچه که نیاز دارید این است که

از آگاه بودنِ خود، آگاه باشید.

با سادگی راهنمایی گمراه نشوید.

بسیار معدود هستند آنانی که شهامت

اعتماد به معصوم و ساده را دارند.

 

به زندگی اعتماد داشته باش

 

اعتماد زندگی ات را برای آنچه قرار است از دست برود تلف نکن.به زندگی اعتماد داشته باش. تنها اگر اعتماد کنی، تنها در آن موقع است که میتوانی دانش ات را کنار بگذاری. تنها در آن موقع است که میتوانی ذهن را کنار بگذاری و با اعتماد پهنه عظیمی گشوده میشود. در آن زمان این زندگی دیگر زندگی معمولی نیست. زندگی از وجود خداوند سرشار و لبریز میشود. وقتی قلبت معصوم باشد و دیوارها از بین رفته باشند. به بی نهایت وصل میشوی و فریب نخورده ای. هیچ چيزي نیست که بتواند از تو گرفته شود. آنچه که بتواند از تو گرفته شود. ارزش نگه داشتن ندارد. و در مورد آنچه که نمیتوان از تو گرفت. چرا باید نگران از دست دادنش باشی؟ آن را نمی توان از دست داد. ابدا امکانش نیست. گنج واقعی خود را نمیتوانی از دست بدهی.

به زندگی اعتماد داشته باش

 

نکته مهم:

 

در زندگی کودکان سرکوب وجود ندارد،

برای همین است که این همه معصوم هستند.

در زندگی بزرگسالان سرکوب وجود دارد

و اینجاست که پیچیدگی ها آغاز می شوند

زیرا انرژی راهی به بیرون نمی یابد

و سرگردان و حیران طول و عرض

بدن را طی کرده برای یافتن مأوایی

و سعی در رسیدن به آرامش دارد

اما این مکان را نمی یابد و به ناچار

خود را  به شکل های زخمت و زشت

تبدیل کرده و خشم و بیماری را می آفریند.

 

شاهد بودن 

 

تو فقط باید یک شاهد باشی

شاهد بودن همان چهره ی اصیل تو است

کسی که شاهد است،آگاهی واقعی تو است

آنچه که مشهود قرار میگیرد،شرطی شدگی های تو است.

آن که شاهد است. منبع الهی وجود تو است

آنگاه چشمانت شفاف و معصوم اند . وضوح داری ، 

بینش داری و هرگز نسبت به زندگی غیر واقعی نیستی .

این زیستن اصیل است .

شاهد بودن

 

بخشایش خود

 

بخشایش مهمترین گام در راه عشق ورزیدن به خود است

ما باید خودمان را با چشمان معصوم یک کودک بنگریم. و

خلاف ها و شک و دودلی خود را با عشق و مهربانی پذیرا شویم.

بخشایش خود

 

 

 

admin98 وب‌سایت
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

2 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
mostafa jodak
11 روز قبل

واقعاقشنگ جذاب ود عین سادگی پیچیده

2
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx