بی آرزویی و بدون خواسته شدن چیست و سلوک بی آرزویی مبارک است یا تلخ؟
- 18 آذر 1400
- admin98
- 3 نظر

بی آرزویی زمانی است که کاملا در اینجا و اکنون راضی هستید و بودن و حضورتان چیزی ورای خواسته ها و امیال تان است.وقتى آرزويى برآورده ميشود، احساس لذت و رضايتمندى كه به ما دست ميدهد، به خاطر به دست آوردن و برآورده شدن آرزویمان نيست.بلكه به خاطر اين است كه در لحظه اجابت آرزو،براى مدتى بى آرزو ميشويم و اين لذت و رضايتمندى از بى آرزويى است كه متاسفانه خيلى سريع با آرزويى ديگر جايگزين ميشود،مثل عطشى كه با نوشيدن آب برطرف ميشود، ما به خاطر خودِ آب، خوشحال و راضى نمى شویم بلكه به خاطر رفع عطش، خوشحال و راضى هستيم.
مراقبه
اگر کسی به تو گفته که با “مراقبه” به آرزوهایت می رسی،به تو دروغ گفته است. اگر در آرزوی پول و قدرت و شهرت و دیگر چیزهایی، مراقبه راهش نیست. اتفاقاً “مراقبه”، منهدم کننده ی خواهش ها و آرزوهاست. مراقبه یعنی بی خواهشی و بی آرزویی. یعنی سکون و سکوت ذهن. یعنی ورود به خلأ. تخلیه ی وجود از هر آنچه که پرورده ای. مراقبه، معبر عروج است، سیر به سوی لایتناهی و غرق شدن در آن است. یعنی وصل به کل، یعنی تسلیم محض. مراقبه را با خواستن ها چکار؟! اما تو با “مراقبه”، میرسی، منتها نه به آرزوهایت، بلکه به بهترین چیزهایی که جهان هستی برایت مقدّر کرده است. و آنچه برایت مقدّر شده، لزوماً عین آرزوهایت نیست اما تو درونا آنقدر توانگر میشوی که تمام جهان را درونت خواهی داشت.

خالی از دانستگی
از روحتان با سکوت و مراقبه معبدی بسازید برای حضور، برای آن ناشناختنیِ بیوصفِ نادیدنی.
قبل از ورود به این معبد؛ نعلین فکر و خیال خویش را از خود برکنید. آنچه دارید را پشت سر بگذارید، و از آنچه ندارید هیچ مگوييد
بیخواهش باشید و بی آرزو..، بگذارید سکوت و خاموشی، یگانه نور معبدتان باشد. هیچ شیئی را با ذهنتان به داخل معبد مَبَرید. به هیچ تزئینی نیاز نیست.
خالی از خاطره باشید. خالی از دانستگیها باشید. حرف نزنید، نه در ذهنتان و نه بر زبانتان. گشوده، باز و پذیرا باشید.
آنگاه “در حضور مطلق خواهید بود”!

مشاهده آگاهانه
اگر خواسته ای در تو برخواست،فقط تماشایش کن،چیزی نگو، سرکوب و سرزنش اش نکن، با آن نجنگ، داوری اش نکن،فقط نگاهش کن،
آگاه باش که:
اگر ضد خواسته و آرزو ها شوی، این خودش یک خواسته است و تو دوباره به دام افتاده ای،اگر حالت بی خواهشی را تمنا کنی،باز هم وارد همان ویرانه رنج آور شده ای، فقط تماشایش کن. به شما میگویم با مشاهده آگاهانه خواسته و امیال آنها به خودی خود میمیرند.تو آنها را نمیکشی و سرکوب نمیکنی.زیرا اگر سرکوب کنی لیز میخورد و به ژرفای ناخودآگاهت میرود و از آنجا دوباره کنترل تو را به دست میگیرد و تو دوباره در رنج و محنت خواهی افتاد. خواسته ها و آرزوها،تو را از اینک و اینجا دور میکنند و در بیابانهای رنج و عذاب سرگردان میسازند.
بودا گفته است “چیزی نخواه”
راز این سخن را تنها بیداران درک میکنند. خواستن رنج میآفریند. رنج در زندگی انسان یک واقعیت نیست، بلکه محصول جانبی خواسته و آرزوهای سرکش شده انسان است.
هیچکس نمیخواهد در رنج باشد، ولی همه به خواستن و آرزو کردن های بی انتها ادامه میدهند. خواسته یعنی نارضایتی. یعنی همه چیز آنطور که باید باشد و مطابق میل تو نیست. یعنی که تو از خدا خردمندتر هستی و میتوانی دنیای بهتری از آنچه اکنون هست بسازی.
وقتی بودا میگوید چیزی نخواه یعنی راضی باش، یعنی هرچه که هست بیش از نیاز توست. هر چه اینک هست عمیق و زیباست. نیازها خواسته های سرکش شده آدمی است.

مشکل
برای فهم کامل یک مشکل باید با آن در ارتباط مستقیم (بدون واسطه فکر ) قرار گرفت. آنگاه پی خواهید برد که خود مشکل اصلا مهم نیست، بلکه تنها حالت روحی روانی است که ارتباط مستقیم با مشکل را ممکن میسازد، زیرا چنین ذهنی اصلا مشکل آفرین نیست.
یک مشکل زمانی پدیدار میشود که تضادی در کار باشد. ناسازگاری و ستیزی. همانطور که پیداست، ستیزی دربرگیرنده تلاش و تقلا است. تلاش برای بدست آوردن چیزی، تلاش برای چیزی شدن، تلاش برای تبدیل چیزی به چیزی دیگر و همچنین تلاش برای جذب چیزی بخود یا دفع چیزی از خود. این تلاش ریشه در خواسته و آرزویی دارد که به فکر استمرار میبخشد.
تسلیم خویشتن
آن بد و خوب، درست و نادرست را همینطور که هستی بپذیر، آن را قضاوت نکن. سعی نکن تغییرش دهی، فقط “باش”… وقتی که در سکوت، بدون آرزو، بدون خواهش، بدون سعی برای تغییر دادنِ بدی به خوبی می نشینی به یکباره احساس خواهی کرد که خویشتن را تسلیم می کنی همه نَفْس خود را تسلیم می کنی جسم-ذهن تسلیم میشود، همه چیز رها میشود… سرتاسر هدف از اینجا بودن، بیداری برای آن حقیقت است که شما نه جسم، نه ذهن و نه کننده کار هستید ” که شما واقعیت مطلق “هستید…
این واقعاً تنها چیزی است که باید نگران آن باشید هر چیز دیگری از خودش مراقبت خواهد کرد به عبارتی دیگر، نگران از سالم بودن یا بیمار بودن، ثروتمند یا فقیر، منحرف یا دارای عقل سلیم نباشید هیچ تفاوتی درست نکنید… شما اینجا هستید تا برای فطرت واقعی خودتان برای واقعیت زندگی خودتان از آنچه که واقعاً هستید بیدار شوید و نه آنچه که به نظر می رسد باشید. وقتی که بتوانی این چیزها را احساس کنی قدم بعدی بیداریِ کامل است.

کریشنامورتی می گوید:
هشیاری باید بدون هیچ مبارزهای بدست آید.
ناگفته نماند که هم از لحاظ جسمی و
هم از لحاظ روانی،این امر مستلزم
حساسیت بسیار زیاد است.
من محکوم و ناگزیرم که از
تمامی خواستههایم رها شوم؛
لازمهٔ رهایی از چنگال خواسته،
و خشنودی و رضایت،
پژوهشِ در درون خود و
درک ماهیتِ “خواستن” است.
“خواستن”
از بطن دوگانگی زاده میشود.
در جملهای مانند
«من ناراحت هستم»
«من باید خوشحال باشم»
همان مطالبهٔ خوشحالی،
منجر به اندوه و رنج میگردد.
قایق وجودتان را خالی کنید
هر آنچه در قایق پیدا کردید،به بیرون پرتاب کنید.هیچ چیز نباید باقی بماند،حتی خودتان هم باقی نمانید.هستی تان فقط در خالی بودن می آید. بدبختی هایتان ،خشمتان،نفستان،حسادت،توقعات و آرزو هایتان،طمع ،رنج ،لذت و دردهایتان همه را بیرون بریزید.بدون هیچ انتخابی از خود خالی شوید و لحظه ای که کاملا از خود خالی شوید،خواهید دید که خدا بر شما نازل میشود،خدا به دست می آید.
پذیرش زندگی
زندگی را همانگونه که هست بپذیر،با این پذیرش، آرزو محو میگردد،فشار و تنش محو میگردد،نارضایتی محو می گردد،احساس شادی می کنیم بدون اینکه دلیل خاصی در میان باشد.این هنر دیدن چیزهاست،دیدن چیزها همانگونه که هستند،دیدن بدون نامگذاری ، بدون اینکه در شبکه ای از الفاظ گرفتار شوید بدون اینکه فکر بوسیله ی درک ذهنی مداخله کند.

شکوفایی
هنگاميكه درختي از زندگي لبريز مي شود، شكوفا ميگردد و گل مي دهد. تنها هنگاميكه بيش از اندازه داريد و نمي توانيد آنرا مهار كنيد، لبريز مي شويد. معنويت، گل دادن است. وفور نعمت است. اگر از حيات لبريز شويد، چيزي همچون يك گل طلايي، درونتان شكوفا مي شود. « انرژي مايه وجد و شعف است. » . هرچه انرژي بيشتري داشته باشيد، شادي و شعف بيشتري حس مي كنيد. نااميدي هنگامي شما را فرا مي گيرد كه انرژي هاي تان از جايي به هدر مي رود و شما نمي دانيد چگونه اين انرژيها را بازسازي و بازيابي كنيد. با هزار و يك فكر، نگراني، آرزو، توهم، رويا و خاطرات مختلف انرژي خود را به هدر مي دهيد. در حاليكه مي توان جلوي اين هدر رفتن انرژي را به سادگي گرفت.
مردم هنگاميكه نياز نيست كاري انجام دهند، نميتوانند ساكت جايي بنشينند، گويي حتما بايد كاري بكنند. انسان بيش از اندازه خود را مشغول انجام كارهاي مختلف كرده است. گويي اين مشغوليت، به نوعي او را از فكر كردن به مشكلات زندگي باز ميدارد و راه فراري از اين مشكلات است. او به قدري خود را مشغول نگاه مي دارد كه هرگز با خود خويش روبرو نمي شود و به اين ترتيب، انرژي اش را بيهوده صرف مي كند. بايد ياد بگيريد تا غير ضروريات را از زندگي خود حذف كنيد. نود درصد زندگي معمولي، غير ضروري است و مي توان آنرا به سادگي حذف كرد. اگر تنها به ضروريات بپردازيد، انرژي اضافي در شما ذخيره مي شود؛ به طوريكه ناگهان روزي بدون دليل شروع به شكوفا شدن مي كنيد.

حضور و غیاب تو
اگر تو حاضر باشی، حقیقت غایب است:
زمانی که در مراقبه منتظر دریافت چیزی هستی و یا اینکه احساس میکنی داری کار بسیار مهمی را انجام میدهی. این یعنی حاضر بودن ذهن تو و غایب بودن حقیقتی که باید جاری شود.
و اگر تو غایب باشی حقیقت حاضر است:
و آن زمانی که تو بدون هیچ گونه غرور و خواسته ای به مراقبه حاضر میشوی، آن زمان است که هیچ میشوی…
گویی اصلا نیستی…
حقیقت در دل انسان هایی متجلی میشود که از غرور خود، از منیت خود و از خود گذشته باشند. آن زمان است که حق متجلی خواهد شد و دانه ی عشق به شکوفایی میرسد.
دائو
کسی که با دائو هم آهنگ است بسان یک نوزاد است. با استخوان های نرم و عضلات ضعیف، اما چنگ های نیرومند، می تواند تمام روز فریاد بزند، اما هرگز صدایش نمی گیرد، هماهنگی او بسیار کامل است. قدرت استاد این گونه است. او می گذارد که همه چیز، بی تلاش بیاید و بگذرد، بدون خواسته. او هرگز به نتیجه چشم ندارد؛ او هرگز ناامید نمی شود؛ از این رو هرگز پیر نمی شود.

سکوت سه مرتبه دارد :
سکوتِ دهان-سکوتِ ذهن-سکوتِ تمنا .
دوری از سخنِ لغو دشوار است ، خاموش ساختنِ ورّاجیهای حافظه و تخیّل بسیار دشوارتر است ، دشوارتر از همه آرام کردنِ آوای تمنّا و خواسته های بدون انتهاست .
بنابراین خاموش کردنِ زبان آسانترین مرتبۀ سکوت را برای ما به ارمغان میآورد و زمینه را برای خاموش کردنِ ذهن فراهم میکند.
کسی که بتواند به سکوتِ ذهنی برسد و از هیاهوهای حافظه و تخیل رهایی یابد، میتواند به سوی خاموشیِ تمنا پیش برود و نوای خواهش را در درونِ خود خاموش کند.

شادی و خالی بودن
وقتی شما یک ماشین یا یک آپارتمان میخرید یا دوستی را ملاقات میکنید خوشحال هستید. چرا این چیزها برای شما خوشحالی میآورند؟
شما به شخص خاصی یا ماشین و آپارتمانی که از آجر و سیمان ساخته شده جذب میشوید. این فولاد و لاستیک و بنزین نیستند که به همراه ماشین خوشحالی میآورند و همینطور در خصوص یک فرد این گوشت و خون و مغز آن فرد نیست که برای شما خوشحالی میاورد. وقتی شما شاد هستید خویش را درون خود شناسایی میکنید و از خواسته رها هستید. زمانی که یک ماشین میخرید آرزوی شما به ثمر رسیده و میل و خواسته شما برای ماشین، شما را ترک میکند.
وقتی با دوستی ملاقات میکنید دیگر آن میل ملاقات از بین رفته است. وقتی خانهای میخرید میل شما برای داشتن خانه، دیگر آنجا وجود ندارد. این خالی بودنِ بدون میل و آرزو به شما شادی میدهد. اگر بدانید که این خالی بودن از میل و آرزو است که به شما شادی و خوشبختی میدهد آنگاه میتوانید همیشه ذهنتان را خالی نگهدارید و بی آرزویی را درک کرده اید. آنگاه دیگر کجا مشکلی با شاد بودن وجود خواهد داشت؟ در هر کجا که هستید چه هنگام راه رفتن، صحبت کردن، نشستن، برخاستن، خوابیدن میتوانید خوشحال باشید.

سخن پایانی:
جستجو نکن،
سوال نکن،
بدون خواسته باش،
فقط آرام باش
آرام که باشی، خواهد آمد
اگر آرام باشی، او آنجاست
اگر آرام باشی، با او به حرکت در می آیی.








متشکرم
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
درود و سپاس فراوان برای وبگاه خوبتان و بخصوص این متن موجز و روشنگر .
در پناه حق باشید.
درود، سپاس از شما.