سانیاسین یا سانیاس چیست؟ و چه معنایی دارد و به چه نوع زندگی معنوی اشاره دارد؟

سانیاسین یعنی کسی که آفریننده است: برقص، بخوان، موسیقی بساز، نقاشی کن، مجسمه سازی کن و یا هر کاری که دوست داری انجام بده. آنچه را که بیشترین خوشی را برایت می آورد پیدا کن و انجامش بده! و انجام دادن یعنی: آن را از نامرئی به مرئی در بیاور.آن توان بالقوه را به فعل بیاور. و این بزرگترین خوشی ممکن است. سرور واقعی فقط وقتی به دست می آید که چیزی را از ناشناخته به شناخته بیاوری؛ زمانی که چیزی را میسازی، خلق میکنی؛ وقتی که قادر هستی رویایی را به واقعیت بیاوری؛ زمانی که به خداوند یاری رسانده باشی. زمانی که به روشی خاص، به روش خودت، دنیا را قدری زیباتر ساخته باشی، وقتی که خوشی آن را غنی کرده باشی؛ یک سالک هستی.
و شناختن این راه،زندگی درونیت،به تو کمک میکند تا بدانی که فناناپذیر هستی، زیرا وقتی که خودت را در ظرفیت کامل خودت بشناسی، زمانی که مشعل درونیات از هر دو سَر بسوزد، در حد بهینه ی خودش در آتش باشد، آنگاه خواهی دانست که مرگی وجود ندارد. و در آن نقطه ی بهینه است که چشم سومت شروع به عملکرد میکند و فقط در آن نقطه ی بهینه.

از زندگی یک رقص بساز
پس زندگی را بعنوان چیزی که مجبوری آن را سَر کنی زندگی نکن. آن را همچون یک بار سنگین زندگی نکن، یک وظیفه که باید آن را به انجام برسانی، از زندگی یک رقص بساز، بگذار که یک ضیافت باشد.جاودانگی دراین نهفته است و همچنین در چیره شدن بر دنیا.
اگر بتوانی اجازه بدهی که شعله ی زندگیت به چشم سوم برسد، خواهی دید که مرگی وجود ندارد. و ناگهان خواهی دید که دیگر به دنیا وابستگی نداری.
سانیاس
حالا باید این تفاوت را به یاد داشته باشی. سانیاس قدیم، آن به اصطلاح سانیاسین، روش زندگی مذهبی قدیمی، به مردم آموزش میداده که دنیا را ترک کنند.
اشو:
من ترک دنیا را آموزش نمیدهم، به شما آموزش میدهم که انرژی زندگی خود را بهینه سازید. و زمانی که آن واقعی را در وجودت خودت دیدی، دنیا دیگر معنایی با خودش حمل نمیکند. آن چیزِ والاتر رخ داده است، آن پست تر، دنیا،بی اهمیت شده است. نیازی نیست که آن را ترک کنی، پیشاپیش رها شده است. نیازی نیست که به جایی فرار کنی. میتوانی در دنیا زندگی کنی ولی بر آن چیره شده ای و به یاد داشته باش، فرار کردن و چیره شدن دو چیز کاملاً متفاوت هستند.
سلوک واقعی باید بر دنیا چیره شود، نه که آن را ترک کند.

هدف سانیاس
عمیقتر از ذهن شما، قلب شماست.
عمیقتر از منطق، عشق است.
عمیقتر از علم، هنر است،
عمیقتر از ریاضیات، موسیقی است.
قلب هم هستۀ درونی شما نیست. آن فقط یک استراحت بین راهی است.
در حرکت از ذهن به وجود، قلب دقیقاً در وسط قرار دارد. قلب، زندگی شما را پُر از سرور، هیجان و تپش خواهد کرد.ملالت خواهد رفت. عمیقترین اقلیم، بُعد وجود شما، درونی ترین هستۀ شما. آن هستۀ درونی ،شما را کاملاً و مطلقاً ارضا خواهد کرد.رسیدن به آن، هدفِ سانیاسین است. رسیدن به آن، منظور و مقصدِ مدیتیشن است.
از سر به قلب حرکت کن.اما قلب فقط باید به عنوان سنگ پرش استفاده شود.
سر به شما علم میدهد، قلب، هنر میدهد،
و وجود، که ماورای هر دو است، دین ميدهد.
دین، سرور و وجد و خلسه است.
و ما در جستجوی آن هستیم.







سخت است فهم آن..
در مسیر مراقبه درست است که دم و بازدم آگاهانه داریم و با موسیقی لایتی که گاها مانترایی هم در خود دارد حس خاصی به ما هدیه می دهد لیک این همه در مقابل آن چیزی که شما مرقوم قطره ای است در برابر دریا و البته با کلی علامتِ ایکس شکل گرفته در ذهن که جوابی هم برای آن نیست
درود ممنون از دیدگاه شما و با آرزوی مسیرهای زیبا برای شما در راه معنوی و زندگی تون
سلام روزگارتان پر از انوارالهی در توضیح سادیاس خط آخر منظورتون از «دین» را متوجه نشدم ممنون میشم پاسخ بدین.
سلام ممنون از شما
منظور از دین در خط آخر سرور و نشاط عمیق که در حالت خلسه و سانیاسین،بودن خالص ،عبادات با تمامیت قلب است که که عارفان و سالکان حقیقی اون رو تجربه می کنند.