شروع کنید

دوگانگی چیست؟ و از دیدگاه هوشیاری و بیداری چه مفهومی دارد؟

دوگانگی چیست؟ و از دیدگاه هوشیاری و بیداری چه مفهومی دارد؟

دوگانگی و یگانگی چیست؟ چه مفهومی دارد؟

 

هویت دادن خود با بدن و ذهن،دوگانگی است.

 عدم هویت با بدن و ذهن یگانگی است.

خداوند را در جاده دوگانگی های بیم و امید،عشق و نفرت یا نور و تاریکی نمی توان یافت.او در دوگانگی ها یافت نمی شود،چون یکتاست،خداوند بین جاده قلب توست.

در زندگی یک مشاهده گر باشید. یک ناظر آگاه و عاشق باشید،بنگرید و ناظر باشید ، ناب نظاره کنید.در مشاهده ی ناب ؛ مشاهده کننده و مشاهده شونده ، هر دو محو می شوند و آنچه باقی می ماند فقط مشاهده است ؛ این یعنی یگانگی.جز این باشد یعنی هنوز دوگانگی حاکم است،یکی آنکه می بیند و دیگری آنچه که دیده می شود ، این یعنی دوگانگی.سالک ؛ با تعلیم مشاهده ، به یگانگی می رود .

دوگانگی چیست؟یگانگی چیست؟

فراتر از رنج و شادی

اجازه ندهید ذهنتان به بهانه ناراحتی و مشكل فعلی تان از شما یک مظلوم و قربانی بسازد.احساس تاسف برای خود و بازگویی ماجراها برای دیگران،شما را در چرخه تكرار، اسير نگاه می دارد.به فراتر از رنج و شادی هایتان نظری بیندازید،جایی که ورای دوگانگی هاست و دستخوش تغییر بر حسب شرایط نیست و آن حقیقت شماست.

شناخت خود

برای شروع شناخت خود،ابتدا خودت باش و برای اینکه خودت باشی ، باید تصور این یا آن شدن را ،متوقف کنی.فقط ناظر باش . بگذار تا ماهیت حقیقی‌ ات پدیدار شود.بی‌طرفانه به ذهنت نگاه کن . همین برای آرام کردنش کافیست،تمام‌وقت مشغولش نگه ندار . زیرا تفکر مدام ، ذهن را فرسوده می‌کند.اگر بر افکار ت ناظر باشی ، آرام می‌شود،آنگاه خلوص و قوت اش را باز می یابد،با هشیاری متوقف اش کن و فقط باش.وقتی ذهن ساکن شد ، می‌توانی به فراتر از آن بروی با آگاه شدن به غم، شادی و دوگانگی ها و درک شاهد بودن به مقصد میرسی.

شناخت خود چیست؟

 

درک کردن را جایگزین قضاوت کردن کن

به جای قضاوت فرد بر حسب رفتار لحظه ای او و هویت کذب دادن به وی، لحظه ای از خود خارج شو، و سعی کن از زاویه ی دید او دنیا و مسئله را ببینی، آنگاه شاید دلیل درونی آن رفتار در آن لحظه را یافتی. تو همه چیز را عمیقا تجربه و درک خواهی کرد و به نظم و حکمت امور پی خواهی برد. وقتی بدون قضاوت بنگری همه چیز آموزنده است. وقتی بی ذهن نگاه کنی، همه چیز آینه ی توست، بین تو و دیگران فاصله ای در کار نیست، زیرا دیگرانی در کار نیست، صرفا یک چیز در کار است و همه چیز همان یک است، و تو همانی.

تا وقتی تظاهر کنی نیستی و دوگانگی بوجود آوری. پس هوشیارانه نگاه، تجربه و زندگی کن. مراقبه باعث می شود بتوانی از زاویه دید من انسانی که با حواس پنج گانه از درون بدن تجربه میکنی خارج شوی و با استفاده از هوش و تصور خود، خود را در قالب های دیگر حس کنی و دیگر زاویه نظرات ممکن در مورد واقعیت های موجود (مثل اتفاقات یا حتی خود) را درک کنی.

 

تضادها

زندگی ترکیبی از تضادهاست.روز شب را به دنبال دارد،زندگی مرگ را تعقیب میکند، شادی غم را،توفیق شکست و ناکامی را و سلامتی بیماری را به دنبال دارد.هر یک از حالات دائماً در حال تغییرند.همواره از قطبی به قطب دیگر در جریان اند.در جریان باش و گذر کن چون رودی در مسیر رسیدن به دریا.به خلوت خودت وارد شو.وارد حرم شو.وارد اتاق سِری وجود خودت شو.درباره اش صحبت نکن. بگذار یک راز بماند،تنها نگاه کن،آرامش را ببین و با آگاه شدن به غم، شادی و دوگانگی ها و درک شاهد بودن به مقصد میرسی.

زندگی ترکیبی از تضادهاست(یین و یانگ)

مسافر و دیدن مناظر

شهرها و مناظری که مسافر از طریق پنجره قطار می‌بیند نه قطار را آهسته می‌کنند و نه قطار بر آن‌ها تأثیر می‌گذارد.هیچکدام دیگری را مزاحم نمی‌شوند این آن‌گونه‌ای است که باید فکرهایی را که از میان ذهن تو می گذرند ببینی تا نسبت به آنها آگاه گردی و به ورای این دوگانگی ها بروی و در نهایت بتوانی در آن بودن خالص کُل را اصیل و حقیقی ببینی.

مسافر و دیدن مناظر ورای دوگانگی

 

برگشت به خود

فرازها و فرودها طبیعی است و جزئی از طبیعت این جهان و موجوداتی است که در آن زندگی می کنند و تو هم تا وقتی که در این جهانی،آن را تجربه می کنی اما تو دچار خودباختگی نشو.حالت یگانه خود را در دوگانگی ها حفظ کن. یگانگی در تسلیم بودن است. هنگام رنج ها و فشار ها از میدان خارج نشو،واقعیت رنج را بپذیر اما خودت باش و آن را جزء ماندگار خود ندان.هنگام شادی ها هم آرامش ات را از دست نده و میدان را شلوغ نکن.تسلیم باش، یکی باش و چیزهای گذرا را به عنوان جزء ماندگار خود نپذیر و در این بودن و حضورت است که به خود برمی گردی و از خواب دوگانگی ها بیدار می شوی.

 

فراتر رفتن از دوگانگی ها

همه ما در جان یگانه ایم یعنی همه ما به یکدیگر متصل هستیم.اگر به این جمله ایمان پیدا کنیم یکدیگر را آزار نمیدهیم به داشته های دیگری حسادت نمیکنیم  و به بدی سخن نمیگوییم و آن وقت روی بهترین ارتعاش و مدار قرار میگیریم و بهترین ها به سمت ما می آید.زیرا ما به یگانگی مان بازگشته ایم و از دوگانگی ها فراتر رفته ایم و اینک در خانه حقیقی و خویش مان سکنی گزیده ایم.

فراتر رفتن از دوگانگی ها

 

یین و یانگ

«یین و یانگ» نماد باستانی از یک هماهنگی میباشد که به ما یادآوری میکند، زندگی یک عمل متعادل است تا  یاد بگیریم دوگانگی های خود را،روزهای خوب و ناهنجار،بالا و پایین رفتن ها،شادی ها و چالش ها را در آغوش بکشیم و کلید این هماهنگی پذیرش مثبت و منفی در کنار هم می باشد نه برداشت یک قسمت و دور انداختن قسمتی دیگر

یین و یانگ چیست؟

 

شکوه بودن

صداها می آیند و می روند،

ابرهای آسمان می آیند و می روند ،

ماشین ها و درختان و مردم می آیند و می روند ،

بوها و مزه ها می آیند و می روند ،

احساسات بدن می آیند و می روند ،

افکار می آیند و می روند ،

درد می آید و می رود ،

خود بدن می آید و می رود

و کل جهان می آید و می رود.

 یک دوره ی زندگی سپری می شود .

 با این حال چیزی در اینجا هست که

 با هیچ یک از این آمدن و رفتن ها لمس نمی شود .

 چیزی اینجا هست که هرگز وارد جریان

آمدن و رفتن ، علت و معلول ،فضا و زمان نمی شود

چیزی اینجا هست که همواره بطور کامل

و بنیادین از همه ی دوگانگی ها رها است .

شکوه بودن

شکوه بودن جف فوستر

 

خواسته ها

خواسته و تمنا صرفا از خاطره ایست لذت بخش و ترس فقط خاطره ای از درد و رنج و هر دوی اینها ذهن را آشفته و بی قرار می سازد.لحظه های بظاهر لذت بخش فقط شکاف هایی هستند میان جریانِ رنج.

در این حالت، ذهن چگونه میتواند شاد باشد ؟

هر چه از طریق خواسته ها و دستاوردها به دنبال شادی باشید، بیشتر شما را فریب می دهند.اشیا و شرایط میتوانند به شما لذت بدهند، درد هم به شما خواهند داد.هیچ چیزی از بیرون نمیتواند به شما شادمانی حقیقی ببخشد.

هشیاری باید بدون هیچ مبارزه‌ای بدست آید.ناگفته نماند که هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روانی.این امر مستلزم حساسیت بسیار زیاد است.من محکوم و ناگزیرم که از تمامی خواسته‌هایم رها شوم؛لازمهٔ رهایی از چنگال خواسته و خشنودی و رضایت،پژوهش در درون خود و درک ماهیت خواستن است.خواستن از بطن دوگانگی زاده می‌شود.

در جمله‌ای مانند:

«من ناراحت هستم»

«من باید خوشحال باشم»

همان مطالبهٔ خوشحالی،منجر به اندوه و رنج می‌گردد.

خواسته ها و چرخه های دوگانگی

 

خویش استادی

هر چیز حل نشده ای که در حوزه انرژی ما وجود داشته باشد،خود را در زندگی مادی، احساسی، ذهنی و معنوی ما متجلی می کند تا زمانی که آن را درمان نکنیم،نمی توانیم از آن بگریزیم.زندگی را در هر شرایط ممکن تجربه کنید:

 خوب و بد، تلخ و شیرین،

 تاریک و نورانی،

تابستانی و زمستانی.

هر دوگانگی را تجربه کنید.چون هر قدر با تجربه تر باشید، بالغ تر خواهید شد.زمانی شما استاد یک درس روحی شده اید که شرایط تغییر نکرده اما واکنش شما متحول شده باشد.این انرژی حقیقی و خویش استادی است.

 

تصاویر

اگر کمی بیدار شوی و خود را، فکرها، احساسات و انگیزه های خود را مشاهده کنی، متوجه میشوی که با همه به یکسان برخورد نمی کنی. با رییس اداره یک جور هستی، و با آبدارچی اداره جوری دیگر. البته، مشاهده این دوگانگی در رفتار دیگران بسیار آسان است. رفتار دوگانه چرا؟ چرا در موقعیتها و شرایط گوناگون، تو تغییر می کنی و کسی دیگر میشوی؟ زیرا تو خودت نیستی و آنچه به دیگران نشان میدهی چیزی جز نقش هایی نیست که مدام عوضشان میکنی. اگر کمی دقت کنی، متوجه میشوی که مشغول ایفای نقشه ای هستی که شرایط برایت تعیین کرده است.

طیفی گسترده از الگوهای نخ نمای اجتماعی بر نوع رابطه تو با دیگران تأثیر می گذارد. در واقع، تصویرهای هستند که با هم در ارتباط اند، نه انسانها.

رفتار دوگانه چرا؟

 

نیسارگاداتا ماهاراج معلم معنوی می گوید:

دنیا به میزانی که خودت به آن قدرت ببخشی،بر تو چیرگی دارد.به پا خیز! به ورای دوگانگی برو.

 

مدیتیشن

مدیتیشن تمرکز نیست. در تمرکز موضوعی برای تمرکز هست و کسی برای متمرکز شدن بر موضوع وجود دارد. این دوگانگی است. در مدیتیشن کسی در درون و چیزی در بیرون نیست. مدیتیشن تمرکز نیست. هیچ تقسیمی میان درون و بیرون وجود ندارد. درون به بیرون جاری است، بیرون به درون جاری است. علامت گذاری، مرز و محدوده دیگر وجود ندارد. درون بیرون است، بیرون درون است؛ این هوشیاری دوگانه نیست.

 تمرکز هوشیاری دوگانه است: به همین دلیل است که تمرکز خستگی به همراه دارد؛ به همین دلیل است که وقتی تمرکز می کنی خسته و فرسوده می شوی. و تو نمی توانی بیست و چهار ساعت تمرکز کنی، باید تعطیلاتی داشته باشی تا استراحت کنی. تمرکز هرگز نمی تواند طبیعت تو شود. مدیتیشن تو را خسته و فرسوده نمی کند. مدیتیشن می تواند بیست و چهار ساعت ادامه داشته باشد. روز و شب، سالیان سال. می تواند تا ابد ادامه داشته باشد. مدیتیشن خودش آسودگی است.

مدیتیشن و دوگانگی

 
در سفر زندگی دو نوع مسافر وجود دارد:

گروهی همانند توریست‌ها تمایل به دیدن مناظر دارند و از مکانی به مکان دیگر پرسه می‌زنند و برای سرگرمی از تجربه‌ای به تجربه دیگر درحرکت‌اند.

گروه دیگری از مسافران در مسیری که با وجود حقیقی انسان منطبق است قدم می‌گذارند،  مسیری که آن‌ها را به خانه حقیقی‌شان هدایت میکند به معرفت خویش.مطمئناً در این سفر به خاطر دیدن مناظر و کامجویی، با غم و اندوه مواجه خواهند شد.

تا زمانی که خانه حقیقی فرد پیدا نشود درد و رنج اجتناب‌ناپذیر است. حس جدایی علت ریشه‌ای بدبختی است چرا که آن بر خطا بنا شده است، بر مفهوم دوگانگی.به همین دلیل است که به جهان دونیا (duniya) میگویند زیرا بر اساس دوگانگی است.

 

آزادی و رهایی

برای اینكه كاملا آزاد شوی باید كاملا آگاه شوی، زیرا بندگی و اسارت ما در نا آگاهی ما ریشه دارد. خارج از ما نیست.

هیچكس نمی تواند تو را اسیر سازد. تو را می توان نابود ساخت اما نمی توان آزادی را از تو گرفت،مگر اینكه خودت آنرا واگذار كنی. همیشه در نهایت،‌ تمایل خود تو برای در اسارت قرار گرفتن است كه تو را اسیر می سازد. تمایل تو برای وابسته بودن، برای شانه خالی كردن از بار مسئولیت پذیرش خودت آنگونه كه هستی، تو را اسیر می سازد.

اگر مسئولیت پذیرش خودت را بر عهده گیری و به یاد داشته باشی كه فقط گل نیست، بلكه خارهایی در آن وجود دارد. فقط شیرین نیست، بلكه لحظات بسیار تلخی در آن وجود دارد. شیرین را همیشه تلخ متعادل می سازد. تلخ و شیرین همیشه به یك نسبت وجود دارند. گل را خار متعادل می سازد،‌ روز را شب و تابستان را زمستان. زندگی در یك حالت تعادل میان دو قطب متضاد در جریان است. بنابراین كسی كه آماده است تا مسئولیت پذیرش خودش را با تمام زیبایی ها، تلخی ها، شادی ها و غمهای آن بر عهده گیرد می تواند آزاد باشد. فقط چنین كسی می تواند آزاد باشد.

مسئولیت پذیرش خودت را همانگونه كه هستی، با تمام خوبیها و بدیها، با تمام زیباییها و زشتیهای آن بعهده گیر. در این پذیرش است كه به فراز می رسی و آزاد می شوی. آزادی یعنی فراز، یعنی فراتر رفتن از دوگانگی. آنگاه تو نه شادی نه غمگین. شاهدی هستی بر تمام آنچه كه بر تو می گذرد. به فراز رسیدن، آزادی واقعی است. چیزی است كه تو را سبكبال و رها می سازد.

آزادی و رهایی از این دو گانگی باعث پیشرفت و رشد تو میشود.

آزادی و رهایی از دوگانگی ها

 

درک

همه بُعدها را اگر دریابی، به نور خواهی رسید.اگر یک بُعد را مرکز توجه قرار دهی، در تاریکی خواهی ماند.فقدان افکار به معنای یک فضای خالی نیست.چیزی هست که آن فضا را درمی یابد.دانش و جهل جنبه های دوگانه ذهن هستند.اما خویشتن ورای این دوگانگی است. نور محض است.خویشتن با انجام دادن کاری بدست نمی آید.باید خاموش بود و آنگونه که هستی باشی.شهود بعد از پیروی کردن از آن معنا پیدا می کند نه قبل از آن.زیبایی اش را در نخواهی یافت مگر آنکه  ریسک کنی.

به عبارت دیگر:

هیچ کس نمی‌تواند با تصور کردن اشکال نور به روشن ضمیری برسد.

این امر با آگاه شدن نسبت به تاریکی امکان پذیر است.

ورای دوگانگی

هرچه عشق عمیق تر می شود دو نفر کمتر از هم جدا هستند و بیشتر حالت یک فرد واحد را پیدا می کنند و آنگاه نقطه ای فرا می رسد که آنان فقط به ظاهر دو نفر هستند در باطن یکی گشته اند و به ورای دوگانگی رسیده اند.

ورای دوگانگی

سخن پایانی:

قدرتی در درون تو وجود دارد،چنانچه آن را بیدار کنی و از آن استفاده کنی می توانی بر تمام موانع وراثت و جامعه فائق آیی و بر تمام شرایط تسلط پیدا کنی و به چرخه دوگانگی ها پایان دهی.

admin98 وب‌سایت
5 1 رای
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

2 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
دینا
دینا
1 سال قبل

سپاس..مثل همیشه عالی

2
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx