سایه شخصیت چیست و چه ارتباطی با ما دارد؟سایه مثبت و منفی چه معنایی دارد؟
- 10 مرداد 1400
- admin98
- یک نظر

سایه بخشی از وجود ماست که نسبت به ما پنهان بوده و ماهیت ناهشیار دارد. سایه منفی ما واجد تمام آن چیزهایی است که نمیتوانیم آنها را در مورد خود بپذیریم و به همین دلیل آنها را نفی میکنیم.در واقع از آنچه که نمیتوانیم در وجود خود ببینیم عمیقاً بیزار میشویم.
سایه مثبت ما واجد تمام قابلیتهای بالقوه و شکوفا نشده است. آنچه را که در وجود خود مدفون کردهایم،در وجود دیگران میستاییم.
همزمانی به عنوان اتفاقات تصادفی معنادار،زمانی رخ میدهد که ما دقیقاً با افرادی ملاقات میکنیم که موهبتها و استعدادهای سایه مثبت و صفات و حالات سایه منفی را فعال میسازند.
تنفر و تحسین شدید همان فرافکنیهای قابل احیا و استرداد ما هستند؛ آنها دقیقاً همان چیزهایی هستند که ما برای نیل به تمامیت و کمال به آنها نیاز داریم.
انسان ناخودآگاه عیوب خویش را بر دیگران فرافکنی می کند.
سایه آن دسته از عیوب ماست که وقتی آنها را در دیگران می بینیم،از آن خصوصیات متنفر می شویم.نکته طلایی این جاست که تنفر از ویژگی منفی دیگران، کلید شناخت سایه خود ما محسوب میشود.
از طریق رویارویی و عشق ورزیدن به سایه،می توان بخشی از نور بود!

یونگ می گوید:
سایه ی ما آن کسی است که ترجیح می دهیم مانند او نباشیم. می توانیم سایه را در یکی از اعضای خانواده مان مشاهده کنیم که بیشتر درباره ی او قضاوت می کنیم، در افرادی که رفتارشان را محکوم می کنیم یا فرد مشهوری که با دیدنش سرمان را با نفرت تکان می دهیم.اگر این موضوع را به درستی درک کنیم و متوجه شویم که سایه ی ما،تمام چیزهای آزاردهنده، ترسناک و منزجر کننده ی دیگران و خودمان است،یکه می خوریم و به این حقیقت هشیار می شویم که هرچیزی که سعی داریم از افراد مورد علاقه مان پنهان کنیم و همه ی آن چیزهایی که نمی خواهیم دیگران درباره ی ما بدانند،سایه ی ماست.
سکوت
ژرفترین و اصیلترین نوع دروننگری و حتی نیایشهای ما زمانی اتفاق میافتد که دیگر سخنی برای گفتن نداشته باشیم.
قدری سکوت کنیم و به جوش و خروشِ هیجانات خود نگاه کنیم تا نهایتا از تب و تاب بیافتند. آنقدر این سکوت را ادامه دهیم تا تکتک سلولهایمان آماده شنیدن نجواهایِ اصیلتری از عمقِ وجودمان شوند!
به تعبیر لائوتزو فرزانه چینی:
بعد از هر آشفتگی و طوفانی، زیر سایه سکوت اجازه دهید، شلوغیها و آب گلآلوده وجودتان تهنشین شود تا بعد از گذر زمانِ کافی شاهد آرامش، شفافیت و زلالی در عمق روانتان باشید.تا زمانی که تحت تاثیر هیجانات درونی و بیرونی گل آلود هستید، سخن نگویید و هیچ تصمیم مهمی را نگیرید. همه امور مهم را به زمانی موکول کنید که آرام گرفتهاید و زلال شدهاید.
ریشه ها
هیچ درختی نمی تواند تا بهشت قد بکشد مگر اینکه ریشه هایش تا جهنم پایین رفته باشد.هر فرد بخشی به نام سایه دارد، که در واقع بخش ناشناخته وجودش است و در عمق ناخودآگاهش قرار گرفته.به همین خاطر هرکس خواستار سعادت و رسیدن به خوشبختی است ناگزیر است پیش از حرکت به بالا، در عمق ناخودآگاهش فرو رود و سایه اش را بشناسد. در اینجا ریشه ها منظور شناختی است که فرد از فرو رفتن در عمق روان خویش حاصل می کند و بدون آن رشد و حرکت رو به جلو ممکن نیست.بنابراین با ریشه هایت روبرو شو و نسبت به آنها هشیار شو و سپس رشد کن و تا بلندای بهشت بالا برو…

سایه ما
هر بخش از وجود ما هدیه ای در خود دارد.
هر احساس و هر ویژگی ای که داریم
به ما کمک می کند تا راهمان را به سوی نور و یگانگی پیدا کنیم.
همه ما سایه ای داریم که بخشی از واقعیت کامل ماست.
سایه ما وظیفه دارد به ما نشان دهد در کجا ناقص هستیم و باید کامل شویم.
سایه ما اینجاست تا به ما عشق، مهربانی و بخشش را بیاموزد.
هنگامی که سایه خود را می پذیریم، خود را شفا میدهیم.
هنگامی که این بخش ها را با نور آگاهی روشن می کنیم
و هدایای مقدس آنها را می یابیم، همین بخش ها
موجب دگرگونی های اساسی در زندگی مان می شوند.
در این زمان رها و آزاد خواهیم بود.

سهراب سپهری می گوید:
بیایید از سایه روشن برویم!
بر لب شبنم بایستیم،
در برگ فرود آییم
و اگر جا پایی دیدیم ،
مسافر کهن را از پی برویم.
نیاویزیم، نه به بند گریز،
نه به دامان پناه.
نشتابیم،نه به سوی روشن نزدیک،
نه به سمت مبهم دور.
برویم ، برویم،
و بی کرانی را زمزمه کنیم…
فضای بودن
از اینکه خودت را این یا آن بدانی دست بکش.بگذار ذات حقیقی تو آشکار شود.ذهنت را با جستن آزار مده.چیزی برای شدن نیست.تو هم اکنون همانی هستی که باید باشی،موضوع همین است.از دنبال کردن سایه ها دست بردار! آنگاه خود حقیقی ات پدیدار می گردد.
به طبیعت بنگرید .آیا گیاهان برای رشد خود نیاز به تحصیل و جمع آوری دانش دارند ؟! یا فقط در فضای بودن ، خود را متجلی میسازند.

بودا می گوید:
در زندگی خود به هرچه اتفاق می افتد توجه کنید.توجه کنید وقتی که فکر در شما ظاهر می شود و باز هم توجه کنید.وقتی که فکر در شما ناپدید می شود در هر دو حالت توجه کنید.با این تمرین بعد از مدتی به جایی می رسید که می توانید تجلی و محو شدن خواسته های خود را به وضوح مشاهده کنید.ببینید که شما و وجودتان چیزی غیر از این خواسته های گذرا هستید.
خواسته ها مثل سایه ای می آیند و می روند و شما همانطور در جای خود باقی هستید. به این بازی افکار و خواسته ها در درون خود توجه کنید.اجازه دهید تا فضای خالی بین آمدن و رفتن خواسته ها را تجربه کنید.این فضا، خلاء بسیار زیبایی است و کسی که در خلاء ایستاده است شما هستید.
بدن دردمند
بدن دردمند که سایه تاریک نَفْس است،در واقع از نور آگاهی شما می ترسد.او می هراسد که کشف شود.بقای او به دو مورد بستگی دارد :
یکی ، ناآگاهانه خود را با او یکی دانستن و دیگر، ترس ناآگاهانه شما از رویارویی با دردی که در درونتان زندگی می کند . اما اگر با او روبرو نشوید ،اگر نور آگاهی را بر درد نتابانید ،مجبور می شوید تا بارها آن را تجربه کنید .

پرده نمایش
فردی که فقط به تصاویر روی پرده نمایش نگاه میکند و نه به خود پرده،از غمها و شادیهای درون داستان آزرده میشود؛ اما فردی که پرده نمایش را میبیند،متوجه میشود که تمام تصاویر فقط سایهاند و چیزی جدا و متمایز از پرده نمایش نیستند.همین مطلب در خصوص دنیا نیز صادق است.تمام آن فقط یک سایه بازی است.
نبود افکار به معنای خلأ یا تهیا نیست. باید کسی باشد که از آن تهیا یا خلأ آگاه باشد. دانش و جهل برای ذهن هستند، آنها زادهی دوگانگیاند. اما خویش فراتر از دانش و جهل است. آن خودش نور است.
آگاهی صفحه نمایشی است که تمام تصاویر بر روی آن میآیند و میروند. صفحه نمایش واقعی است اما تصاویر فقط سایه هایی روی آن هستند.

زیبایی حقیقی و نور درون
آدمها مانند پنجرههایی با شیشههای رنگیاند!
وقتی آفتاب میتابد برق میزنند و میدرخشند
اما وقتی تاریکی سایه میگسترد،
زیبایی حقیقی آنها فقط در صورتی
هویدا میشود که نوری در درونشان باشد!

مراقب باشیم:
وقتی به وقایع می نگریم ؛آیا این آگاهی ماست که با توجه به تابش نور حقیقت سخن می گوید، یا سایه های ماست ؟
سایه ما مثل ترس ، اوهامی چون تردید و شک ،خشمهای سرخورده و انباشته شده ،دلواپسی ها ،دلشوره ها ،هیچ کدام از این سایه ها حقیقت نیستند و اگر سایه های ما سخن بگویند ، دچار ملال میشویم.ذهن مدام درگیر تعابیر میشود نه دیدن حقیقت ، نه شکار آگاهی…
ذهن وقتی تعابیر را بجای حقیقت ،حق پنداشت ،مدام با خود و جهان پیرامونش در کشمکش است…
برای خلاصی از سایه ها، اول باید تزکیه کرد…
بی تزکیه کردن ، هیچ فعل نیکی اصالت ندارد .
در آغوش گرفتن
روح خود ما، ساختار اصلی هدایت ماست.می توان روح را به تنهایی هم نقشه راه،هم جهت نما و هم مقصد دانست.بسیاری تقلا می کنند که خویشتن را تعریف کنند،بجای آنکه آن را بشناسند و هماهنگ با آن رفتار کنند.گاهی باید راهِ درازی را سفر کنی تا آنچه را که کنارت است بیابی.و به محض این که سایه در آغوش گرفته شود، درمان میشود و زمانی که درمان شود به عشق تبدیل میشود.
هر قدر بیشتر از تظاهر احساسات منفی مان پرهیز کنیم سایه های غلیظ تری خواهیم داشت.ما بایستی حتما به او توجه کنیم و او را در آغوش بکشیم وگرنه اوست که سکان ما را در دست خودش میگیرد و توازن را به خطر می اندازد.نادیده گرفتن سایه سبب می شود ما در یک دور باطل گرفتار شویم.هیچ راه گریزی از سایه ها نیست باید نسبت بدان آگاه شویم تا انرژی آن گرفته شود و سپس از آن عبور کنیم. برای اینکه فردی را با سایه اش مواجه کنید،ابتدا باید نورش را به او نشان دهید.

شناخت خود
بیایید از آنچه در درون ما مخفی شده است پرده برداریم و خود را ببینیم و بشناسیم .از خود نگریزیم زیرا فرار از خود حاصلی ندارد و غیر ممکن است اولین حلقه زنجیر این دگرگونی “مراقبه” خود است ،خود نگریستن است .و شگفت این است ،همین که زشتی ها را دیدید از آنها رهایی پیدا خواهید کرد .اگر ترس را ببینید این ترس شما را رها خواهد کرد ،اگر تنفر را بشناسید از شر آن خلاص خواهید شد .این زشتی ها در درون ما هستند زیرا ما آنها را نمی شناسیم ،آنها ما را دنبال می کنند زیرا ما از آنها فرار میکنیم .لحظه ای که ما بایستیم آنها هم توقف خواهند کرد .مثل سایه به دنبال ما هستند و با توقف ما متوقف خواهند شد.
نقطه تعادل خویش
حقیقتی که آن را باور داری و به آن چسبیده ای،تو را برای شنیدن چیزهای جدید دور از دسترس قرار می دهد.انسان دوست دارد فکر کند که ارباب روح خویش است.اما تا زمانی که او نتوانسته خُلقیات و احساساتش را کنترل کند،یا از راه های رازآلود بیشماری که عوامل ناخودآگاه در چهارچوب و تصمیمات او رخنه می کنند آگاه نشود؛ مسلما استاد خویش نیست.کسی که بتواند هم سایه و هم نورش را همزمان درک کرده (و بپذیرد)،خودش را از هر دو جنبه دیده و اینگونه می تواند در نقطه تعادل خویش قرار گیرد.

عشق بی قید و شرط
برای درخت فرقی نمی کند که سایه اش نصیب چه کسی شده است، برای خورشید فرقی نمیکند که نورش نصیب چه کسی میشود،طبیعت عشق بی قید و شرط دارد،مثل خورشید و درخت، سخاوتمند و سایه گستر باشیم.
روح الهی در انسان، چون آبی که در دل زمین است، حضور دارد.اما انسان این حقیقت را نمی داند پس به دنبال سایه ها می رود و آنها را عشق واقعی تصور می کند.رنج انسانی زمانی پایان می یابد که تشخیص دهد خود او عشق است.
هر کسی بتواند با سایه درونی خود مواجه شود! می تواند با نور درونی خود نیز روبرو شود.سایه ها به آرامی نقاط نیاز به عشق و شفا را به تو نشان می دهند، نقاطی که سالهاست مخفی شده و بعد نثار عشق به آنها و رفتن به درون به نور خواهیم رسید و شفایی رخ می دهد.که آرامش یکی از محصولات آن است.
بذر
انسان تنها کافی است که بذر را در خاک بکارد و در سایه به انتظار بنشیند و آنچه را اتفاق می افتد نظاره کند.بذر در خاک شکافته خواهد شد، جوانه خواهد زد و در نهایت شکوفا می گردد و هیچ راهی وجود ندارد که این روال را تسریع کند.آیا انجام هر کاری به زمان کافی نیاز ندارد؟ تلاش کردن و به موقع عمل کردن برای رسیدن به نتیجه مطلوب لازم و ضروری است.ولی به هر صورت نتیجه را باید به خدا سپرد.هیچ تلاشی هرگز در زندگی به هدر نمی رود؛ علی الخصوص گامهایی که در راه رسیدن به حقیقت برداشته میشود.

دبی فورد می گوید:
تا زمانی که یاد نگیرید با سایه های خود مواجه شوید،همچنان به دیدن آنها در دیگران ادامه خواهید داد.زیرا دنیای بیرون شما، تنها بازتابی از دنیای درونتان است.
سخن پایانی و مهم:
همیشه به یاد داشته باش که:
از هرچه بدت میآید، با آن روبرو شو
و از هر آنچه که میخواهی دوری کنی، هرگز دوری نکن
و از هرچه که میترسی، واردش شو.
این تنها راهی است که با آن کامل شوی،
وگرنه همیشه همچون سایه دنبالت خواهد کرد.
آشتی و ادراک نسبت به هر واقعیتی و عبور از هر دردی، نگرشی جدید به زندگی تو خواهد داد.آسودهتر میشوی و راحتتر خواهی بود.







