شروع کنید

شفای کودک درون چیست و چگونه با شفای خود ،اجدادمان را نیز شفا میدهیم؟

شفای کودک درون چیست و چگونه با شفای خود ،اجدادمان را نیز شفا میدهیم؟

شفای کودک درون چیست و چگونه کودک درون مان را شفا بدهیم؟

 

شفای کودک درون یک مدیتیشن و تمرین قدرتمند است که انسدادهای عاطفی عمیق و درد را از بین می برد. همانطور که احساسات و سنگینی مرتبط با تجربیات منفی دوران کودکی را پاکسازی می کنید، می توانید معصومیت و شادی دوران کودکی خود را دوباره به دست آورید. در نتیجه، احساس نشاط خواهید کرد و کنترل بیشتری بر پاسخ‌های احساسی خود دارید و شخصاً از طریق انتخاب آگاهانه به جای واکنش‌های تند و مکانیسم‌های مقابله، توانمند می‌شوید.

آنچه حاصل خلاقیت های توست،دستاوردهای کودک درون توست، برای کودکت وقت بگذار، گیسویش را بباف، با او به گردش برو،همراهیش کن،کودک تو همیشه کودک است،او را از دنیای پیچیده و پُر رقابت بزرگترها نترسان و اجازه بده عشق خفته او تو را در برگیرد و به بیداری برساند.

شفای کودک درون چیست

 

نکته:

 

هرگز کودک درون خود را رها نکنید.

او نیازمند یک آغوش پُر مهر و

بی قضاوت است.

هرگز کودک درون خود را رها نکنید.

 

تبسم:

 

وقتی اخم میکنید…

راه تنفس روح را مسدود میکنید و 

جریان حیات بخش شادی را

متوقف میکنید و منافذ

ارتباط طبیعی با انسانهای پیرامون

خود را می بندید….

 

روح  “کودک”  است و با

تبسم کردن و تبسم دیدن

به آسودگی ارتباط برقرار میکند…

و شفای کودک درون رخ می دهد.

تبسم و شفای کودک درون

 

تیچ نات هان معلم معنوی می گوید:

فریادی که از اعماق قلبمان می‌شنویم، از کودک مجروح درون می‌آید. التیام درد این کودک درونی، احساسات منفی را تغییر می دهد.

 

 

رویارویی با کودک درون

 

در هر یک از ما یک کودک جوان و رنج کشیده وجود دارد. خیلی از ماها دوران کودکی سختی داشته ایم و بسیاری از ما ضربه روحی را تجربه کرده ایم. برای محافظت و دفاع از خود در برابر رنج های آینده، اغلب سعی می کنیم آن زمان های دردناک را فراموش کنیم. هر بار که با تجربه رنج در تماس هستیم، باور می کنیم که نمی توانیم آن را تحمل کنیم و احساسات و خاطرات خود را در اعماق ضمیر ناخودآگاه خود مخفی می کنیم. شاید چندین دهه است که جرات رویارویی با این کودک را نداشته ایم.

 

اما فقط به این دلیل که ممکن است کودک را نادیده گرفته باشیم به این معنی نیست که او آنجا نیست. کودک زخمی همیشه آنجاست و سعی می کند توجه ما را جلب کند. کودک می گوید: «من اینجا هستم. تو نمیتونی از من دوری کنی تو نمی‌توانی از من فرار کنی.» ما می خواهیم با فرستادن کودک به مکانی عمیق در داخل و دور ماندن تا حد امکان به رنج خود پایان دهیم. اما فرار به رنج ما پایان نمی دهد. فقط آن را طولانی می کند

 

فرار راه حل نیست

 

کودک مجروح درخواست مراقبت و محبت می کند، اما ما برعکس عمل می کنیم. ما فرار می کنیم چون از رنج می ترسیم. ناحیه ی درد و اندوه در ما بسیار زیاد است. حتی اگر وقت داشته باشیم، به خانه خودمان بر نمی گردیم. ما سعی می‌کنیم دائماً خودمان را سرگرم کنیم – تماشای تلویزیون یا فیلم، معاشرت، یا مصرف الکل یا مواد مخدر – زیرا نمی‌خواهیم این رنج را دوباره تجربه کنیم.

 

کودک مجروح آنجاست و ما حتی نمی دانیم او آنجاست. کودک زخمی در ما یک واقعیت است، اما ما نمی توانیم او را ببینیم. این ناتوانی در دیدن نوعی جهل است. این کودک به شدت مجروح شده است. او واقعاً به بازگشت ما نیاز دارد. در عوض ما دور می شویم.

 رویارویی با کودک درون

 

تک تک سلول های بدن

 

جهل در تک تک سلول های بدن و آگاهی ما وجود دارد. مانند یک قطره جوهر است که در یک لیوان آب پخش شده است. این ناآگاهی ما را از دیدن واقعیت باز می دارد. ما را وادار به انجام کارهای احمقانه می کند که باعث می شود بیشتر رنج ببریم و دوباره کودک زخمی شده را در خود زخمی کنیم.

 

کودک زخمی هم در تک تک سلول های بدن ماست. هیچ سلولی از بدن ما وجود ندارد که آن کودک زخمی در آن نباشد. ما مجبور نیستیم برای آن کودک به گذشته نگاه کنیم. ما فقط باید عمیق نگاه کنیم و می توانیم با او در ارتباط باشیم. رنج آن کودک زخمی همین الان در درون ما نهفته است.

 

چراغ درون

 

اما همانطور که رنج در هر سلول بدن ما وجود دارد، بذرهای درک و شادی بیدار شده نیز از اجدادمان به ما داده شده است. فقط باید از آنها استفاده کنیم. ما در درون خود چراغی داریم، چراغ هوشیاری، که می توانیم هر زمان که بخواهیم آن را روشن کنیم. روغن آن چراغ تنفس ما، قدم های ما و لبخندمان است. ما باید آن چراغ ذهن آگاهی را روشن کنیم تا نور بتابد و تاریکی از بین برود و متوقف شود. تمرین ما روشن کردن آن چراغ درون است تا شفای کودک درون و زخمی مان ایجاد شود.

 

وقتی متوجه می شویم که کودک مجروح را در خود فراموش کرده ایم. برای آن کودک احساس شفقت زیادی می کنیم و شروع به تولید انرژی ذهن آگاهی می کنیم. تمرینات راه رفتن آگاهانه، نشستن آگاهانه و تنفس آگاهانه پایه و اساس ما هستند. با نفس آگاهانه و گام‌های آگاهانه‌مان، می‌توانیم انرژی ذهن‌آگاهی را تولید کنیم و به خرد بیدار نهفته در هر سلول بدنمان بازگردیم. آن انرژی ما را در آغوش می گیرد و  شفایمان می دهد و کودک مجروح در ما را، درمان می کند.

تک تک سلول های بدن

 

مدیتیشن شفای کودک درون

 

وقتی از گوش دادن با دلسوزی صحبت می کنیم، معمولاً به گوش دادن به دیگران فکر می کنیم. اما باید به صدای کودک زخمی درونمان هم گوش کنیم. گاهی اوقات کودک زخمی در ما به همه توجه ما نیاز دارد. آن کودک کوچک ممکن است از اعماق آگاهی شما بیرون بیاید و توجه شما را بخواهد. اگر حواس تان باشد، صدای او را می شنوید که درخواست کمک می کند. در آن لحظه به جای توجه به هر چیزی که پیش روی شماست، برگردید و کودک زخمی را با مهربانی در آغوش بگیرید.

می توانید مستقیماً با زبان عشق با کودک صحبت کنید و بگویید:

«در گذشته من تو را تنها گذاشتم. من از تو دور شدم حالا من خیلی متاسفم. من می روم تو را در آغوش بگیرم.» می توانید بگویید: «عزیزم، من برای تو اینجا هستم. من به خوبی از شما مراقبت خواهم کرد. میدونم خیلی زجر میکشی خیلی سرم شلوغ بوده من از تو غافل شدم و اکنون راهی برای بازگشت به تو آموختم.» در صورت لزوم باید با آن کودک گریه کنید. هر زمان که نیاز داشتید، می توانید با کودک بنشینید و نفس بکشید. “با نفس کشیدن به سمت کودک زخمی ام برمی گردم. با نفس بیرون دادن (بازدم) از کودک مجروحم به خوبی مراقبت می کنم.»

مدیتیشن شفای کودک درون

 

تمرین شفای کودک درون

 

برای انجام تمرین شفای کودک درون، شما باید چند بار در روز با فرزندتان صحبت کنید. تنها در این صورت است که شفا می تواند اتفاق بیفتد. با در آغوش کشیدن فرزندتان به او اطمینان می دهید که دیگر هرگز او را ناامید نخواهید کرد یا او را بی سرپرست رها نمی کنید. بچه کوچولو خیلی وقته که تنها مونده. به همین دلیل است که باید بلافاصله این تمرین را شروع کنید. اگر الان این کار را نکنید، چه زمانی آن را انجام خواهید داد؟

 

اگر بدانید چگونه به او برگردید و هر روز به مدت پنج یا ده دقیقه به دقت گوش دهید، بهبودی حاصل می شود. هنگامی که از یک کوه زیبا بالا می روید، کودک درون خود را دعوت کنید تا با شما بالا برود. وقتی به غروب خورشید فکر می کنید، او را دعوت کنید تا با شما از آن لذت ببرد. اگر این کار را برای چند هفته یا چند ماه انجام دهید، کودک زخمی در شما بهبودی را تجربه خواهد کرد.

تمرین شفای کودک درون

 

اجداد و نسل های گذشته ی ما

 

با تمرین می بینیم که فرزند زخمی ما، فقط خود شخص ما نیستیم. کودک زخمی ما ممکن است نماینده چندین نسل باشد. مادر ما ممکن است در طول زندگی خود رنج کشیده باشد. پدر ما ممکن است رنج کشیده باشد. شاید والدین ما نمی‌توانستند از کودک زخمی مراقبت کنند. بنابراین وقتی کودک زخمی را در خود می‌پذیریم. همه کودکان زخمی نسل‌های گذشته خود را در آغوش می‌گیریم. این تمرین( شفای کودک درون ) تنها برای خودمان نیست. بلکه برای نسل های بی شماری از اجداد و فرزندان و نیاکانمان است.

 

اجداد ما شاید نمی دانستند که چگونه از کودک مجروح خود در درون مراقبت کنند. بنابراین کودک زخمی خود را به ما منتقل کردند. رویه ما پایان دادن به این چرخه است. اگر بتوانیم کودک مجروح خود را شفا دهیم. نه تنها خود را آزاد خواهیم کرد. بلکه به آزادی هر کسی که به ما آسیب رسانده یا بدرفتاری کرده است نیز کمک خواهیم کرد. آزارگر نیز ممکن است قربانی آزار و اذیت شده باشد. افرادی هستند که مدت هاست با کودک درون خود تمرین کرده اند که از رنج خود کاسته شده و تحول را تجربه کرده اند. روابط آنها با خانواده و دوستانشان بسیار آسان تر شده است.

 

ما رنج می بریم. زیرا شفقت و درک ما را لمس نکرده است. اگر انرژی ذهن آگاهی، درک و شفقت را برای کودک زخمی خود تولید کنیم. آسیب بسیار کمتری خواهیم دید. هنگامی که ما ذهن آگاهی را ایجاد می کنیم. شفقت و درک ممکن می شود و می توانیم به مردم اجازه دهیم ما را دوست داشته باشند. قبلاً شاید به همه چیز و همه کس مشکوک بودیم. شفقت به ما کمک می کند با دیگران ارتباط برقرار کنیم و ارتباط را بازیابی کنیم.

 

اطرافیان مان

 

اطرافیان ما، خانواده و دوستان ما نیز ممکن است کودکی به شدت زخمی در درون داشته باشند و شفای کودک درون شان را طلب کنند. اگر توانسته ایم به خودمان کمک کنیم، می توانیم به آنها نیز کمک کنیم. وقتی خودمان را درمان کردیم. روابط ما با دیگران بسیار آسان تر می شود. آرامش و عشق بیشتری در ما وجود خواهد داشت.

 

برگرد و مواظب خودت باش. بدن شما به شما نیاز دارد. احساسات شما به شما نیاز دارد. ادراکات شما به شما نیاز دارند. کودک زخمی در تو به تو نیاز دارد. رنج شما نیاز دارد که آن را بپذیرید. برو خونه و برای همه این چیزا اونجا باش. راه رفتن آگاهانه و تنفس آگاهانه را تمرین کنید. همه چیز را با هوشیاری انجام دهید تا بتوانید واقعاً آنجا باشید تا بتوانید عشق بورزید.

اجداد و نسل های گذشته ی ما

 

انرژی ذهن آگاهی

 

انرژی ذهن آگاهی مرهمی است که کودک درون را می شناسد و شفا می دهد. اما چگونه این انرژی را پرورش دهیم؟

 انرژی ذهن آگاهی مرهمی است که کودک درون را می شناسد و شفا می دهد

 

ما می توانیم آگاهی را به دو قسمت تقسیم کنیم. یک بخش آگاهی ذهن(خودآگاهی) و دیگری ذهن ناخودآگاه مان . آگاهی، ذهن آگاهی فعال ماست. در روانشناسی  آن را “ذهن خودآگاه” می نامند. برای پرورش انرژی ذهن آگاهی،باید سعی کنیم آگاهی فعال مان را در تمام فعالیت های خود وارد کنیم و در هر کاری که انجام می دهیم واقعاً حضور داشته باشیم. ما می خواهیم هنگام نوشیدن چای یا رانندگی در شهر مراقب باشیم. وقتی راه می رویم، می خواهیم بدانیم که در حال راه رفتن هستیم. وقتی نفس می‌کشیم، می‌خواهیم بدانیم که داریم نفس می‌کشیم.

 

آگاهی ذخیره شده(ناخودآگاه) که به آن آگاهی ریشه نیز می گویند، پایه آگاهی ما است. در روانشناسی به آن «ذهن ناخودآگاه» می گویند. اینجا جایی است که تمام تجربیات گذشته ما ذخیره می شود. آگاهی ذخیره ظرفیت یادگیری و پردازش اطلاعات را دارد.

 

اغلب ذهن ما در کنار بدن ما نیست. گاهی اوقات ما فعالیت های روزانه خود را بدون درگیر بودن هشیاری ذهنی انجام می دهیم. ما می‌توانیم بسیاری از کارها را تنها با آگاهی ذخیره‌سازی شده (ناخودآگاهی) انجام دهیم، و آگاهی ذهن می‌تواند به هزاران چیز دیگر فکر کند. به عنوان مثال، زمانی که با ماشین خود در شهر رانندگی می کنیم. ممکن است هشیاری ذهن اصلاً به فکر رانندگی نباشد. اما همچنان می توانیم بدون گم شدن یا تصادف به مقصد برسیم. این آگاهی، ناخودآگاهی است که به خودی خود عمل می کند.

انرژی ذهن آگاهی

 

 

زیرزمین و اتاق نشیمن

 

آگاهی مانند خانه ای است که زیرزمین آن آگاهی، فضای ذخیره ما و اتاق نشیمن آگاهی، ذهن ماست. شکل‌گیری‌های ذهنی مانند خشم، غم یا شادی، به شکل دانه‌ها در آگاهی انبار قرار می‌گیرند. ما بذر خشم، ناامیدی، تبعیض، ترس داریم. بذر توجه، شفقت؛ بذر تفاهم و غیره. آگاهی ذخیره از کلیت دانه ها ساخته شده است و همچنین خاک است که همه دانه ها را حفظ و نگهداری می کند. دانه‌ها آنجا می‌مانند تا زمانی که چیزی را بشنویم، ببینیم، بخوانیم یا به چیزی فکر کنیم که به دانه‌ای برخورد می‌کند و ما را به خشم، شادی یا غم وامی دارد. این دانه ای است که در سطح آگاهی ذهن در اتاق نشیمن ما ظاهر می شود. اکنون دیگر آن را بذر نمی نامیم، بلکه به آن شکل گیری ذهنی می گوییم.

 

وقتی کسی با گفتن چیزی یا انجام کاری که ما را ناراحت می کند، بذر خشم را لمس می کند. آن بذر خشم ظاهر می شود و به عنوان شکل گیری ذهنی خشم در ذهن خودآگاه ظاهر می شود. کلمه “تشکیل” اصطلاحی برای چیزی است که با کنار هم قرار گرفتن شرایط بسیاری ایجاد شده است. خودکار نشانگر یک شکل است. دست من، یک گل، یک میز، یک خانه، همه تشکیلاتی هستند. خانه یک شکل فیزیکی است. دست من یک حالت فیزیولوژیکی است. خشم من یک شکل گیری ذهنی است. انواع دانه ها می توانند به صورت تشکیلات ذهنی ظاهر شوند. خشم تنها یکی از آنهاست. در آگاهی ناخودآگاهی، خشم را بذر می نامند. در آگاهی ذهنی به آن شکل گیری ذهنی می گویند.

 

دانه ها

 

هر زمان که دانه ای، مثلاً بذر خشم، به اتاق نشیمن ما می آید و به صورت یک شکل گیری ذهنی ظاهر می شود. اولین کاری که می توانیم انجام دهیم این است که بذر ذهن آگاهی را لمس کرده و آن را نیز دعوت کنیم تا بالا بیاید. اکنون ما در اتاق نشیمن دو شکل گیری ذهنی داریم. این ذهن آگاهی از خشم است. ذهن آگاهی همیشه توجه به چیزی است.

 

وقتی ما آگاهانه نفس می کشیم، این همان ذهن آگاهی نفس کشیدن است.

زمانی که ما آگاهانه راه می رویم، این همان ذهن آگاهی راه رفتن است.

وقتی ما آگاهانه غذا می خوریم. این همان توجه به غذا خوردن است.

بنابراین در این مورد، ذهن آگاهی، ذهن آگاهی از خشم است. ذهن آگاهی خشم را می شناسد و در آغوش می گیرد.

زیرزمین و اتاق نشیمن آگاهی

 

تمرین بودن و حضور  

 

تمرین ما مبتنی بر بینش غیردوگانگی است. خشم دشمن نیست. هم ذهن آگاهی و هم خشم خودمان هستیم. ذهن آگاهی برای سرکوب یا مبارزه با خشم وجود ندارد، بلکه برای تشخیص و مراقبت از آن است. مانند کمک برادر بزرگتر به برادر کوچکتر. بنابراین انرژی خشم با انرژی ذهن آگاهی شناسایی و با مهربانی در آغوش گرفته می شود.

 

هر بار که به انرژی ذهن آگاهی نیاز داریم، فقط آن دانه را با تنفس آگاهانه یا راه رفتن آگاهانه خود لمس می کنیم، لبخند می زنیم، و سپس انرژیِ آماده انجام کار شناسایی، در آغوش گرفتن و بعداً نگاه عمیق و دگرگونی را داریم. هر کاری که انجام می‌دهیم. خواه آشپزی، جارو کردن، شستن، راه رفتن یا آگاهی از تنفس خود، می‌توانیم به تولید انرژی ذهن آگاهی ادامه دهیم و بذر ذهن آگاهی در ما قوی خواهد شد. درون بذر ذهن آگاهی، بذر تمرکز و بودن وجود دارد. با این دو انرژی می توانیم خود را از گرفتاری ها رها کنیم.

تمرین بودن و حضور

 

 

ذهن به گردش خوب نیاز دارد

 

ما می دانیم که در بدن ما سموم وجود دارد. اگر خون ما به خوبی گردش نکند. این سموم جمع می شوند. به منظور حفظ سلامت، بدن ما برای دفع سموم کار می کند. وقتی خون به خوبی گردش می کند، کلیه ها و کبد می توانند کار خود را برای دفع سموم انجام دهند. می توانیم از ماساژ برای کمک به گردش بهتر خون استفاده کنیم.

 

آگاهی ما نیز ممکن است در وضعیت بدی در گردش باشد. ما ممکن است بلوک یا ناحیه ای از رنج، درد، اندوه یا ناامیدی در خود داشته باشیم. این مانند یک سم در آگاهی ما است. در آغوش کشیدن درد و غم خود با انرژی ذهن آگاهی، تمرین ماساژ آگاهی ماست. وقتی خون به خوبی گردش نمی کند، اندام های ما نمی توانند به درستی کار کنند و ما بیمار می شویم. وقتی روان ما به خوبی گردش نمی کند، ذهن ما بیمار می شود. ذهن آگاهی باعث تحریک و تسریع گردش خون در بلوک های درد می شود و شفای کودک درون را ایجاد می کند.

 

اشغال اتاق نشیمن

 

بلوک‌های درد، غم، خشم و ناامیدی ما همیشه می‌خواهند به آگاهی ذهن ما، به اتاق نشیمن ما بیایند، زیرا بزرگ شده‌اند و به توجه ما نیاز دارند. آن‌ها می‌خواهند ظهور کنند، اما ما نمی‌خواهیم این مهمان‌های ناخوانده بیایند، زیرا دیدنشان دردناک است. بنابراین سعی می کنیم راه آنها را ببندیم. ما می خواهیم آنها در زیرزمین بخوابند. ما نمی خواهیم با آنها روبرو شویم، بنابراین عادت ما این است که اتاق نشیمن را با مهمانان دیگر پُر کنیم.

هر زمان که ده یا پانزده دقیقه وقت آزاد داریم، هر کاری از دستمان بر می‌آید انجام می‌دهیم تا اتاق نشیمن‌مان را اشغال کنیم. به یک دوست زنگ می زنیم. کتابی بر می داریم. تلویزیون را روشن می کنیم. ما برای رانندگی می رویم. امیدواریم در صورت اشغال اتاق نشیمن، این تشکل های ذهنی ناخوشایند بالا نیایند. اما اینگونه شفای کودک درون را به تاخیر می اندازیم.

 

اما تمام تشکل های ذهنی نیاز به گردش دارند. اگر اجازه ندهیم بالا بیایند، گردش بدی در روان ما ایجاد می شود و علائم بیماری روانی و افسردگی در ذهن و بدن ما ظاهر می شود.

 

گاهی اوقات هنگام سردرد، آسپرین مصرف می کنیم، اما سردرد ما از بین نمی رود. گاهی اوقات این نوع سردرد می تواند نشانه ای از بیماری روانی باشد. شاید ما آلرژی داریم. ما فکر می کنیم که این یک مشکل فیزیکی است، اما آلرژی همچنین می تواند نشانه ای از بیماری روانی باشد. پزشکان به ما توصیه می کنند که دارو مصرف کنیم، اما گاهی اوقات این داروها به سرکوب تشکیلات داخلی ما ادامه می دهند و بیماری ما را بدتر می کنند.

اشغال اتاق نشیمن آگاهی

 

از بین بردن موانع

 

اگر بتوانیم یاد بگیریم که از گره های رنج خود نترسیم، به آرامی شروع می کنیم به آنها اجازه می دهیم به اتاق نشیمن ما بچرخند. ما شروع به یادگیری نحوه پذیرش آنها و تغییر آنها با انرژی ذهن آگاهی می کنیم. وقتی حائل بین زیرزمین و اتاق نشیمن را از بین می‌بریم، بلوک‌های درد بالا می‌آیند و باید کمی رنج بکشیم. کودک درون ما ممکن است ترس و خشم زیادی را از اینکه برای مدت طولانی در زیرزمین قرار داشته باشد، ذخیره کرده باشد. هیچ راهی برای اجتناب از آن وجود ندارد.

 

به همین دلیل است که تمرین ذهن آگاهی بسیار مهم است. اگر ذهن آگاهی وجود نداشته باشد، ظهور این دانه ها بسیار ناخوشایند است. اما اگر بدانیم چگونه انرژی تمرکز حواس را تولید کنیم. بسیار شفابخش است که هر روز آنها را دعوت کنیم و آنها را در آغوش بگیریم. ذهن آگاهی منبع قوی انرژی است که می تواند این انرژی های منفی را بشناسد، بپذیرد و از آنها مراقبت کند. شاید این دانه ها در ابتدا نخواهند به وجود بیایند، شاید ترس و بی اعتمادی بیش از حد وجود داشته باشد، بنابراین ممکن است مجبور شویم کمی آنها را تشویق کنیم. پس از مدتی در آغوش گرفتن، یک احساس قوی به زیرزمین باز می گردد و دوباره به دانه تبدیل می شود، اما ضعیف تر از قبل.

 

هر بار که به تشکل های درونی خود حمام ذهن آگاهی بدهید، بلوک های درد در شما سبک تر می شوند. پس هر روز به خشم، ناامیدی، ترس و حمام خود توجه کنید. پس از چند روز یا چند هفته که آنها را به طور روزانه مطرح می کنید و به آنها کمک می کنید دوباره به پایین برگردند، گردش خون خوبی در روان خود ایجاد می کنید.

از بین بردن موانع ذهنی

 

 

عملکرد ذهن آگاهی

 

اولین کارکرد ذهن آگاهی، شناخت و مبارزه نکردن است. ما می توانیم در هر زمان متوقف شویم و از کودک درون خود آگاه شویم. وقتی برای اولین بار کودک زخمی را می شناسیم، تنها کاری که باید انجام دهیم این است که از او آگاه باشیم و سلام کنیم. این همه است. شاید این کودک غمگین است. اگر متوجه این موضوع شویم، فقط می‌توانیم نفس بکشیم و به خود بگوییم: «با نفس کشیدن، می‌دانم که اندوه در من ظاهر شده است. سلام غم من با هر دم و بازدم ، از تو به خوبی مراقبت خواهم کرد.»

 

هنگامی که کودک درون خود را شناختیم، دومین کارکرد ذهن آگاهی این است که او را در آغوش بگیریم. این یک تمرین بسیار خوشایند است. به جای مبارزه با احساساتمان، به خوبی از خود مراقبت می کنیم. ذهن آگاهی با او یک متحد می آورد – تمرکز. چند دقیقه اول شناخت و در آغوش گرفتن کودک درونمان با مهربانی کمی آرامش را به همراه خواهد داشت. احساسات دشوار همچنان وجود خواهند داشت، اما ما دیگر آنقدر عذاب نخواهیم کشید.

در آغوش گرفتن کودک درون

 

در آغوش گرفتن و شفای کودک درون

 

پس از شناخت و در آغوش گرفتن کودک درونمان، سومین کارکرد ذهن آگاهی، تسکین احساسات دشوار ماست. فقط با در آغوش گرفتن آرام این کودک، احساسات دشوار خود را تسکین می دهیم و می توانیم احساس راحتی کنیم. وقتی احساسات قوی خود را با تمرکز، حضور و بودن در آغوش بگیریم، می‌توانیم ریشه‌های این شکل‌گیری‌های ذهنی را ببینیم. ما می دانیم که رنج ما از کجا آمده است. وقتی ریشه چیزها را می بینیم، رنج ما کمتر می شود. بنابراین ذهن آگاهی تشخیص می دهد، در آغوش می گیرد و تسکین می دهد.

 

انرژی ذهن آگاهی حاوی انرژی تمرکز و همچنین انرژی بینش است. تمرکز به ما کمک می کند فقط روی یک چیز تمرکز کنیم. با تمرکز، انرژی نگاه کردن قدرتمندتر می شود و بینش امکان پذیر می شود. بصیرت همیشه این قدرت را دارد که ما را رهایی بخشد. اگر ذهن آگاهی وجود داشته باشد، و ما بدانیم چگونه ذهن آگاهی را زنده نگه داریم. تمرکز نیز وجود خواهد داشت. و اگر بدانیم چگونه تمرکز را زنده نگه داریم. بینش نیز به دست خواهد آمد. انرژی ذهن آگاهی ما را قادر می سازد عمیق نگاه کنیم و بینش مورد نیاز خود را به دست آوریم تا تحول امکان پذیر باشد.

انرژی ذهن آگاهی حاوی انرژی تمرکز و همچنین انرژی بینش است

 

 

 

 

 

admin98 وب‌سایت
1 1 رای
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest

4 نظرات
قدیمی ترین
تازه‌ترین بیشترین واکنش نشان داده شده(آرا)
بازخورد (Feedback) های اینلاین
View all comments
محمود
محمود
8 روز قبل

مطلب جالبی بود که اکثر ما از آن بی خبر هستیم و چقدر به شفای خودمان کمک خواهیم کرد با شناخت دردها و ریشه های آن و جستجو در درون خود یا همان کودک درون سپاس از مطلب جالب شما

صبا
صبا
8 روز قبل

چقدر عالی و کامل بود لذت بردم

4
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx